
بیشتر تابلوهای کنار جادهها، بوی خطر میدهند؛ پیچ، تصادف، سرعت، مرگ. پا را به ترمز میبَرند و ذهن را به حادثه. اما ۲۳ کیلومتر آنسوتر از اهواز، در جادهای که از میان سبزی نیشکر و ریل قطار میگذرد، تابلوهایی ایستاده با روایتی دیگر: «ایمن برانید؛ محل عبور درّاج و گذر حیوانات وحشی.» با نقش یک درّاج و روباهی که انگار به سمت جاده، خیز برداشته است. چند کلمه ساده، اما سرشار از معنا. تابلویی که از خطر خبر نمیدهد؛ از حیات میگوید. از اینکه بالی برای پرواز هست و ردّ پایی برای عبور. در این گرمایی که آسفالت نفس میکشد و هوا موج برمیدارد و سراب به چشم میآید، دیدن این تابلو ، مثل پاشیدن یک مشت آبِ خنک است روی صورت؛ حالِ آدم را خوب میکند. جان تازه میدهد. اینجا، مزارع نیشکر، پناهگاهاند؛ سایهاند؛ خانهاند. خانهای برای بالها و ردّ پاهای بیصدا.
وقتی از این جاده میگذرید، آهستهتر برانید. شاید روباهی در راه باشد. شاید درّاجی در آستانه عبور. اینجا حق عبور با درّاج است؛ ما فقط مهمان جادهایم…


