بدینوسیله به اطلاع کلیه همکاران محترم می‌رساند، کمیته فرهنگی(بسیج و روابط عمومی) کشت و صنعت دعبل خزاعی در نظر دارد مسابقه‌ای بمناسبت ولادت با سعادت امام علی علیه السلام با موضوع خطبه‌ها، حکمت‌ها و نامه ۵۳ نهج‌البلاغه، برگزار نماید. لذا همکاران گرامی می‌توانند با پاسخ به سئوالات زیر در این مسابقه شرکت نمایند.

لازم به ذکر است که در مراسم نماز وحدت روز سه‌شنبه مورخ ۲۸/۱۲/۹۷ به قید قرعه به ۱۳ نفر از همکارانی که پاسخ صحیح ارائه نمایند، هدایای نفیسی اهداء خواهد شد.

۱- در خطبه ۲۲۹ نهج‌البلاغه، مطالبی در مورد نحوه درخواست مردم برای امر رهبری امت اسلامی بیان شده، توضیح بفرمائید.

۲- در کدام خطبه نهج‌البلاغه از شگفتی‌های آفرینش -که بدون هیچ الگویى باقى‌مانده از دیگرى، همه چیز را آفرید- سخن به میان آمده؟ توضیح مختصری بفرمائید.

۳- امام علی علیه‌السلام در خطبه ۱۶۰ نهج‌البلاغه در شهر کوفه سال ۳۷ هجرى به هنگام حرکت دادن مردم بسوى صفّین و جنگ با شامیان، به ۵ نکته بسیار مهم اشاره کردند. نام ببرید؟

۴- امام علی علیه‌السّلام در سخنرانى آغاز خلافت -در سال ۳۵ هجرى- ویژگی‌های مسلمانی را بیان فرمودند. توضیح دهید.

۵- امام علی علیه‌السلام در خطبه ۱۵۲ نهج‌البلاغه در خصوص عظمت امامان ۱۲ گانه، مطالبی را بیان فرمودند. توضیح دهید.

۶- امام علی علیه‌السلام در خطبه ۱۴۹ نهج‌البلاغه به دو موضوع مهم پرداختند. توضیح دهید.

۷- ضرورت اطاعت از دستورات الهى  و کنترل زبان از دیدگاه امام علی علیه‌السلام را بیان فرمائید.

۸- علل تفاوت‌ها میان انسان‌ها از دیدگاه امام علی علیه‌السلام چیست؟

۹- امام علی علیه‌السلام در جواب برج بن مسهر طایى -که از شعراى مشهور خوارج بود و با صداى بلند گفت: “حکومت فقط از آن خداست”- چه فرمودند؟

۱۰- یکی از راه‌های خداشناسی، دقت در آفرینش مخلوقات خداوند است. امام علی علیه‌السلام در خطبه ۱۸۵ نهج‌البلاغه، در این خصوص، چه فرمودند؟

۱۱- ضرورت کنترل زبان در کلام امام علی علیه‌السلام را بیان کنید.

۱۲- اهمیت تفکر و عبرت از دیدگاه امام علی علیه‌السلام را توضیح دهید.

۱۳- امام علی علیه‌السلام نشانه‌های دوست واقعی را چگونه بیان نمودند؟

۱۴- امام علی علیه‌السلام در حکمت ۱۲۱ نهج‌البلاغه فرمود: “چقدر فاصله بین دو عمل دور است” توضیح مختصری بفرمائید.

۱۵- بر اساس حکمت ۳۹۹ نهج‌البلاغه، حقوق متقابل پدر و فرزند را نام ببرید.

۱۶- یکی از ویژگی‌های اخلاقی و اجتماعی انسان، اعتدال در مدح و ستایش است. امام علی علیه‌السلام در این خصوص، چه توصیه‌ای داشتند؟

۱۷- ترسیدن از عذاب الهی، یکی از مسائل اعتقادی ما مسلمانان است. امام علی علیه‌السلام در حکمت ۳۷۷ نهج‌البلاغه در این مورد چه توصیه‌ای داشتند؟

۱۸- از امام علی علیه‌السلام پرسیدند: عدل یا بخشش، کدام یک برتر است؟ امام فرمودند: …..

۱۹- امام علی علیه‌السلام در حکمت ۲۱۹ نهج‌البلاغه به چه نکته اخلاقی اشاره فرمودند؟

۲۰- محتوای نامه ۵۳ نهج‌البلاغه را در یک نگاه، بررسی و برداشت‌های خود از آن را بنویسید.

 

آخرین مهلت ارسال پاسخ تا پایان وقت اداری روز دوشنبه مورخ ۲۷/۱۲/۹۷ می‌باشد.

منابع مسابقه (نهج البلاغه-ترجمه مرحوم محمد دشتی):

حکمت ۳۸۱ نهج البلاغه:

وقال (علیه السلام): الْکـَلاَمُ فِی وَثَاقِکَ مَا لَـمْ تَتَکَلَّمْ بِهِ؛ فَإِذَا تَکَـلَّمْتَ بِهِ، صِرْتَ وَثَاقِهِ؛ فَاخْزُنْ لِسَانَکَ، کَمَا تَخْزُنُ ذَهَبَکَ وَ وَرِقَکَ؛ فَرُبَّ کَلِمَه سَلَبَتْ نِعْمَهً وَ جَلَبَتْ نِقْمَهً.

و درود خدا بر او، فرمود: سخن در بند توست، تا آن را نگفته باشى، و چون گفتى، تو در بند آنى.

پس زبانت را نگهدار چنانکه طلا و نقره خود را نگه مى ‏دارى، زیرا چه بسا سخنى که نعمتى را طرد یا نعمتى را جلب کرد.

حکمت ۳۶۵ نهج البلاغه:

وَ قَالَ (علیه السلام): الْفِکْرُ مِرْآهٌ صَافِیَهٌ، وَ الِاعْتِبَارُ مُنْذِرٌ نَاصِحٌ؛ وَ کَفَى أَدَباً لِنَفْسِکَ، تَجَنُّبُکَ مَا کَرِهْتَهُ لِغَیْرِکَ.

و درود خدا بر او، فرمود: اندیشه، آیینه اى شفّاف و عبرت از حوادث، بیم دهنده اى خیر اندیش است، و تو را در ادب کردن نفس همان بس که از آنچه انجام دادنش را براى دیگران نمى پسندى بپرهیزى.

حکمت ۱۳۴ نهج البلاغه:

وَ قَالَ (علیه السلام): لَا یَکُونُ الصَّدِیقُ صَدِیقاً حَتَّى یَحْفَظَ أَخَاهُ فِی ثَلَاثٍ: فِی نَکْبَتِهِ وَ غَیْبَتِهِ وَ وَفَاتِهِ.

و درود خدا بر او، فرمود: دوست، دوست نیست مگر آن که حقوق برادرش را در سه جایگاه نگهبان باشد: در روزگار گرفتارى، آن هنگام که حضور ندارد، و پس از مرگ.

حکمت ۱۲۱ نهج البلاغه:

وَ قَالَ (علیه السلام): شَتَّانَ مَا بَیْنَ عَمَلَیْنِ؛ عَمَلٍ تَذْهَبُ لَذَّتُهُ وَ تَبْقَى تَبِعَتُهُ، وَ عَمَلٍ تَذْهَبُ مَئُونَتُهُ وَ یَبْقَى أَجْرُهُ‏.

و درود خدا بر او، فرمود: چقدر فاصله بین دو عمل دور است: عملى که لذّتش مى ‏رود و کیفر آن مى‏ ماند، و عملى که رنج آن مى‏ گذرد و پاداش آن ماندگار است.

حکمت ۳۹۹ نهج البلاغه:

وَ قَالَ (علیه السلام): إِنَّ لِلْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ حَقّاً، وَ إِنَّ لِلْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ حَقّاً؛ فَحَقُّ الْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ أَنْ یُطِیعَهُ فِی کُلِّ شَیْءٍ إِلَّا فِی مَعْصِیَهِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ، وَ حَقُّ الْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ أَنْ یُحَسِّنَ اسْمَهُ وَ یُحَسِّنَ أَدَبَهُ وَ یُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ.

و درود خدا بر او، فرمود: همانا فرزند را به پدر، و پدر را به فرزند حقّى است. حق پدر بر فرزند این است که فرزند در همه چیز جز نافرمانى خدا، از پدر اطاعت کند.

و حق فرزند بر پدر آن که نام نیکو بر فرزند نهد، خوب تربیتش کند، و او را قرآن بیاموزد.

حکمت ۳۴۷ نهج البلاغه:

وَ قَالَ (علیه السلام): الثَّنَاءُ بِأَکْثَرَ مِنَ الِاسْتِحْقَاقِ مَلَقٌ، وَ التَّقْصِیرُ عَنِ الِاسْتِحْقَاقِ عِیٌّ أَوْ حَسَد.

و درود خدا بر او، فرمود: ستودن بیش از آنچه که سزاوار است نوعى چاپلوسى، و کمتر از آن، درماندگى یا حسادت است.

حکمت ۳۷۷ نهج البلاغه:

وَ قَالَ (علیه السلام): لَا تَأْمَنَنَّ عَلَى خَیْرِ هَذِهِ الْأُمَّهِ عَذَابَ اللَّهِ، لِقَوْلِهِ تَعَالَى “فَلا یَأْمَنُ مَکْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ”؛ وَ لَا تَیْأَسَنَّ لِشَرِّ هَذِهِ الْأُمَّهِ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ، لِقَوْلِهِ تَعَالَى “إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ”.

و درود خدا بر او، فرمود: بر بهترین افراد این امّت از عذاب الهى ایمن مباشید زیرا که خداى بزرگ فرمود: «از کیفر خدا ایمن نیستند جز زیانکاران».

و بر بدترین افراد این امّت از رحمت خدا نومید مباشید زیرا که خداى بزرگ فرمود: «همانا از رحمت خدا نومید نباشند جز کافران».

حکمت ۴۳۷ نهج البلاغه:

وَ سُئِلَ (علیه السلام) أَیُّهُمَا أَفْضَلُ، الْعَدْلُ أَوِ الْجُودُ؟ فَقَالَ (علیه السلام): الْعَدْلُ یَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا، وَ الْجُودُ یُخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا؛ وَ الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ، وَ الْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ؛ فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَ أَفْضَلُهُمَا.

عدالت: هر چیزى را در جاى خود مى نهد، در حالى که بخشش آن را از جاى خود خارج مى سازد.

عدالت تدبیر عمومى مردم است، در حالى که بخشش گروه خاصّى را شامل است، پس عدالت شریف تر و برتر است.

حکمت ۲۱۹ نهج البلاغه:

وَ قَالَ (علیه السلام): أَکْثَرُ مَصَارِعِ الْعُقُولِ، تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطَامِعِ.

و درود خدا بر او، فرمود: قربانگاه اندیشه ها، زیر برق آرزوهاست.

خطبه ۲۲۹ نهج البلاغه

(وصف روز بیعت مردم با امام علیه السّلام که شبیه این خطبه در عبارات گذشته آمد).

وَ بَسَطْتُمْ یَدِی فَکَفَفْتُهَا وَ مَدَدْتُمُوهَا فَقَبَضْتُهَا، ثُمَّ تَدَاکَکْتُمْ عَلَیَّ تَدَاکَّ الْإِبِلِ الْهِیمِ عَلَى حِیَاضِهَا یَوْمَ وِرْدِهَا، حَتَّى انْقَطَعَتِ النَّعْلُ وَ سَقَطَ الرِّدَاءُ وَ وُطِئَ الضَّعِیفُ. وَ بَلَغَ مِنْ سُرُورِ النَّاسِ بِبَیْعَتِهِمْ إِیَّایَ أَنِ ابْتَهَجَ بِهَا الصَّغِیرُ وَ هَدَجَ إِلَیْهَا الْکَبِیرُ وَ تَحَامَلَ نَحْوَهَا الْعَلِیلُ وَ حَسَرَتْ إِلَیْهَا الْکِعَاب.

ویژگى هاى بیعت مردم با امام:

دست مرا براى بیعت مى گشودید و من مى بستم، شما آن را به سوى خود مى کشیدید و من آن را مى گرفتم. سپس چونان شتران تشنه که به طرف آبشخور هجوم مى آورند بر من هجوم آوردید، تا آن که بند کفشم پاره شد، و عبا از دوشم افتاد، و افراد ناتوان پایمال گردیدند. آنچنان مردم در بیعت با من خشنود بودند که خردسالان شادمان، و پیران براى بیعت کردن، لرزان به راه افتادند، و بیماران بر دوش خویشان سوار، و دختران جوان بى نقاب به صحنه آمدند.

خطبه ۱۵۵ نهج البلاغه

(در این خطبه شگفتى هاى آفرینش خفّاش را بیان مى فرماید).

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی انْحَسَرَتِ الْأَوْصَافُ عَنْ کُنْهِ مَعْرِفَتِهِ وَ رَدَعَتْ عَظَمَتُهُ الْعُقُولَ، فَلَمْ تَجِدْ مَسَاغاً إِلَى بُلُوغِ غَایَهِ مَلَکُوتِهِ. هُوَ اللَّهُ الْحَقُّ الْمُبِینُ أَحَقُّ وَ أَبْیَنُ مِمَّا تَرَى الْعُیُونُ، لَمْ تَبْلُغْهُ الْعُقُولُ بِتَحْدِیدٍ فَیَکُونَ مُشَبَّهاً وَ لَمْ تَقَعْ عَلَیْهِ الْأَوْهَامُ بِتَقْدِیرٍ فَیَکُونَ مُمَثَّلًا. خَلَقَ الْخَلْقَ عَلَى غَیْرِ تَمْثِیلٍ وَ لَا مَشُورَهِ مُشِیرٍ وَ لَا مَعُونَهِ مُعِینٍ فَتَمَّ خَلْقُهُ بِأَمْرِهِ وَ أَذْعَنَ لِطَاعَتِهِ فَأَجَابَ وَ لَمْ یُدَافِعْ وَ انْقَادَ وَ لَمْ یُنَازِعْ.

  1. وصف پروردگار:

ستایش خداوندى را سزاست که تمامى صفت ها از بیان حقیقت، ذاتش در مانده، و بزرگى او عقل ها را طرد کرده است، چنانکه راهى براى رسیدن به نهایت ملکوتش نیابد.

او خداى حق و آشکار، سزاوارتر و آشکارتر از آن است که دیده ها مى نگرند.

عقل ها نمى توانند براى او حدّى تعیین کنند، تا همانندى داشته باشد، و اندیشه ها و اوهام نمى توانند براى او اندازه اى مشخّص کنند تا در شکل و صورتى پنداشته شود.

پدیده ها را بى آن که نمونه اى موجود باشد یا با مشاورى مشورت نماید، و یا از قدرتى کمک و مدد بگیرد آفرید، پس با فرمان او خلقت آن به کمال رسید، و اطاعت پروردگار را پذیرفت و پاسخ مثبت داد و به خدمت شتافت، و گردن به فرمان او نهاد و سرپیچى نکرد.

خلقه الخفاش:

وَ مِنْ لَطَائِفِ صَنْعَتِهِ وَ عَجَائِبِ خِلْقَتِهِ مَا أَرَانَا مِنْ غَوَامِضِ الْحِکْمَهِ فِی هَذِهِ الْخَفَافِیشِ الَّتِی یَقْبِضُهَا الضِّیَاءُ الْبَاسِطُ لِکُلِّ شَیْءٍ وَ یَبْسُطُهَا الظَّلَامُ الْقَابِضُ لِکُلِّ حَیٍّ وَ کَیْفَ عَشِیَتْ أَعْیُنُهَا عَنْ أَنْ تَسْتَمِدَّ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِیئَهِ نُوراً تَهْتَدِی بِهِ فِی مَذَاهِبِهَا وَ تَتَّصِلُ بِعَلَانِیَهِ بُرْهَانِ الشَّمْسِ إِلَى مَعَارِفِهَا وَ رَدَعَهَا بِتَلَأْلُؤِ ضِیَائِهَا عَنِ الْمُضِیِّ فِی سُبُحَاتِ إِشْرَاقِهَا وَ أَکَنَّهَا فِی مَکَامِنِهَا عَنِ الذَّهَابِ فِی بُلَجِ ائْتِلَاقِهَا، فَهِیَ مُسْدَلَهُ الْجُفُونِ بِالنَّهَارِ عَلَى حِدَاقِهَا وَ جَاعِلَهُ اللَّیْلِ سِرَاجاً تَسْتَدِلُّ بِهِ فِی الْتِمَاسِ أَرْزَاقِهَا، فَلَا یَرُدُّ أَبْصَارَهَا إِسْدَافُ ظُلْمَتِهِ وَ لَا تَمْتَنِعُ مِنَ الْمُضِیِّ فِیهِ لِغَسَقِ دُجُنَّتِهِ، فَإِذَا أَلْقَتِ الشَّمْسُ قِنَاعَهَا وَ بَدَتْ أَوْضَاحُ نَهَارِهَا وَ دَخَلَ مِنْ إِشْرَاقِ نُورِهَا عَلَى الضِّبَابِ فِی وِجَارِهَا أَطْبَقَتِ الْأَجْفَانَ عَلَى مَآقِیهَا وَ تَبَلَّغَتْ بِمَا اکْتَسَبَتْهُ مِنَ الْمَعَاشِ فِی ظُلَمِ لَیَالِیهَا.

  1. شگفتى هاى خفّاش:

از زیبایى هاى صنعت پروردگارى، و شگفتى هاى آفرینش او، همان اسرار پیچیده حکیمانه در آفریدن خفّاشان است.

روشنى روز که همه چیز را مى گشاید چشمانشان را مى بندد، و تاریکى شب که هر چیز را به خواب فرو مى برد، چشمان آنها را باز مى کند، چگونه چشمان خفّاش کم بین است که نتواند از نور آفتاب درخشنده روشنى گیرد.

نورى که با آن راه هاى زندگى خود را بیابد، و در پرتو آشکار خورشید خود را به جاهایى رساند که مى خواهد.

روشنى آفتاب خفّاش را از رفتن در تراکم نورهاى تابنده اش باز مى دارد، و در خلوتگاه هاى تاریک پنهان مى سازد، که از حرکت در نور درخشان ناتوان است.

پس خفّاش در روز پلک ها را بر سیاهى دیده ها اندازد، و شب را چونان چراغى بر مى گزیند، که در پرتو تاریکى آن روزى خود را جستجو مى کند، و سیاهى شب دیده هاى او را نمى بندد، و به خاطر تاریکى زیاد، از حرکت و تلاش باز نمى ماند.

آنگاه که خورشید پرده از رخ بیفکند، و سپیده صبحگاهان بدمد، و لانه تنگ سوسمارها از روشنى آن روشن گردد، شب پره، پلک ها را بر هم نهد، و بر آنچه در تاریکى شب به دست آورده قناعت کند.

فَسُبْحَانَ مَنْ جَعَلَ اللَّیْلَ لَهَا نَهَاراً وَ مَعَاشاً وَ النَّهَارَ سَکَناً وَ قَرَاراً. وَ جَعَلَ لَهَا أَجْنِحَهً مِنْ لَحْمِهَا تَعْرُجُ بِهَا عِنْدَ الْحَاجَهِ إِلَى الطَّیَرَانِ کَأَنَّهَا شَظَایَا الْآذَانِ غَیْرَ ذَوَاتِ رِیشٍ وَ لَا قَصَبٍ، إِلَّا أَنَّکَ تَرَى مَوَاضِعَ الْعُرُوقِ بَیِّنَهً أَعْلَاماً، لَهَا جَنَاحَانِ لَمَّا یَرِقَّا فَیَنْشَقَّا وَ لَمْ یَغْلُظَا فَیَثْقُلَا. تَطِیرُ وَ وَلَدُهَا لَاصِقٌ بِهَا لَاجِئٌ إِلَیْهَا یَقَعُ إِذَا وَقَعَتْ وَ یَرْتَفِعُ إِذَا ارْتَفَعَتْ لَا یُفَارِقُهَا حَتَّى تَشْتَدَّ أَرْکَانُهُ وَ یَحْمِلَهُ لِلنُّهُوضِ جَنَاحُهُ وَ یَعْرِفَ مَذَاهِبَ عَیْشِهِ وَ مَصَالِحَ نَفْسِهِ. فَسُبْحَانَ الْبَارِئِ لِکُلِّ شَیْءٍ عَلَى غَیْرِ مِثَالٍ خَلَا مِنْ غَیْرِه.

پاک و منزّه است خدایى که شب را براى خفّاشان چونان روز روشن و مایه به دست آوردن روزى قرار داد، و روز را چونان شب تار مایه آرامش و استراحت آنها انتخاب فرمود.

و بالهایى از گوشت براى پرواز، آنها آفرید، تا به هنگام نیاز به پرواز، از آن استفاده کنند، این بال ها، چونان لاله هاى گوشند بى پر و رگ هاى اصلى، اما جاى رگ ها و نشانه هاى آن را به خوبى مشاهده خواهى کرد.

براى شب پره ها دو بال قرار داد، نه آنقدر نازک که در هم بشکند، و نه چندان محکم که سنگینى کند.

پرواز مى کنند در حالى که فرزندانشان به آنها چسبیده و به مادر پناه برده اند، اگر فرود آیند با مادر فرود مى آیند، و اگر بالا روند با مادر اوج مى گیرند، از مادرانشان جدا نمى شوند تا آن هنگام که اندام جوجه نیرومند و بالها قدرت پرواز کردن پیدا کند، و بداند که راه زندگى کردن کدام است و مصالح خویش را بشناسد.

پس پاک و منزّه است پدید آورنده هر چیزى که بدون هیچ الگویى باقى مانده از دیگرى، همه چیز را آفرید.

خطبه ۱۶۰ نهج البلاغه

أَمْرُهُ قَضَاءٌ وَ حِکْمَهٌ، وَ رِضَاهُ أَمَانٌ وَ رَحْمَهُ، یَقْضِی بِعِلْمٍ وَ یَعْفُو بِحِلْمٍ. اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلَى مَا تَأْخُذُ وَ تُعْطِی وَ عَلَى مَا تُعَافِی وَ تَبْتَلِی، حَمْداً یَکُونُ أَرْضَى الْحَمْدِ لَکَ وَ أَحَبَّ الْحَمْدِ إِلَیْکَ وَ أَفْضَلَ الْحَمْدِ عِنْدَکَ، حَمْداً یَمْلَأُ مَا خَلَقْتَ وَ یَبْلُغُ مَا أَرَدْتَ، حَمْداً لَا یُحْجَبُ عَنْکَ وَ لَا یُقْصَرُ دُونَکَ، حَمْداً لَا یَنْقَطِعُ عَدَدُهُ وَ لَا یَفْنَى مَدَدُهُ. فَلَسْنَا نَعْلَمُ کُنْهَ عَظَمَتِکَ إِلَّا أَنَّا نَعْلَمُ أَنَّکَ حَیٌّ قَیُّومُ لَا تَأْخُذُکَ سِنَهٌ وَ لا نَوْمٌ، لَمْ یَنْتَهِ إِلَیْکَ نَظَرٌ وَ لَمْ یُدْرِکْکَ بَصَرٌ أَدْرَکْتَ الْأَبْصَارَ وَ أَحْصَیْتَ الْأَعْمَالَ وَ أَخَذْتَ بِالنَّوَاصِی وَ الْأَقْدَامِ وَ مَا الَّذِی نَرَى مِنْ خَلْقِکَ وَ نَعْجَبُ لَهُ مِنْ قُدْرَتِکَ وَ نَصِفُهُ مِنْ عَظِیمِ سُلْطَانِکَ وَ مَا تَغَیَّبَ عَنَّا مِنْهُ وَ قَصُرَتْ أَبْصَارُنَا عَنْهُ وَ انْتَهَتْ عُقُولُنَا دُونَهُ وَ حَالَتْ سُتُورُ الْغُیُوبِ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ أَعْظَمُ.

  1. خداشناسى:

فرمان خدا قضاى حتمى و حکمت، و خشنودى او مایه امنیّت و رحمت است، از روى علم، حکم مى کند و با حلم و بردبارى مى بخشاید.

خدایا سپاس تو راست بر آنچه مى گیرى، و عطا مى فرمایى، و شفا مى دهى یا مبتلا مى سازى، سپاسى که تو را رضایت بخش ترین، محبوب ترین، و ممتازترین باشد، سپاسى که آفریدگانت را سرشار سازد، و تا آنجا که تو بخواهى تداوم یابد، سپاسى که از تو پوشیده نباشد، و از رسیدن به پیشگاهت باز نماند، سپاسى که شمارش آن پایان نپذیرد، و تداوم آن از بین نرود.

خدایا حقیقت بزرگى تو را نمى دانیم، جز آن که مى دانیم که تو زنده اى و احتیاج به غیر ندارى، خواب سنگین یا سبک تو را نمى رباید، هیچ اندیشه اى به تو نرسد و هیچ دیده اى تو را ننگرد، اما دیده ها را تو مى نگرى، و اعمال انسانها را شماره فرمایى، و قدم ها و موى پیشانى ها (زمام امور همه) به دست تو است.

خدایا آنچه را که از آفرینش تو مى نگریم، و از قدرت تو به شگفت مى آییم و بدان بزرگى قدرت تو را مى ستاییم، بسى ناچیزتر است در برابر آنچه که از ما پنهان، و چشم هاى ما از دیدن آنها ناتوان، و عقلهاى ما از درک آنها عاجز است، و پرده هاى غیب میان ما و آنها گسترده مى باشد.

فَمَنْ فَرَّغَ قَلْبَهُ وَ أَعْمَلَ فِکْرَهُ لِیَعْلَمَ کَیْفَ أَقَمْتَ عَرْشَکَ وَ کَیْفَ ذَرَأْتَ خَلْقَکَ وَ کَیْفَ عَلَّقْتَ فِی الْهَوَاءِ سَمَاوَاتِکَ وَ کَیْفَ مَدَدْتَ عَلَى مَوْرِ الْمَاءِ أَرْضَکَ رَجَعَ طَرْفُهُ حَسِیراً وَ عَقْلُهُ مَبْهُوراً وَ سَمْعُهُ وَالِهاً وَ فِکْرُهُ حَائِراً.

  1. راههاى خدا شناسى:

پس آن کس که دل را از همه چیز تهى سازد، و فکرش را به کار گیرد تا بداند که: چگونه عرش قدرت خود را برقرار ساخته اى و پدیده را چگونه آفریده اى و چگونه آسمان ها و کرات فضایى را در هوا آویخته اى و زمین را چگونه بر روى امواج آب گسترده اى نگاهش حسرت زده، و عقلش مات و سرگردان، و شنواییش آشفته، و اندیشه اش حیران مى ماند.

کیف یکون الرجاء:

یَدَّعِی بِزَعْمِهِ أَنَّهُ یَرْجُو اللَّهَ، کَذَبَ وَ الْعَظِیمِ، مَا بَالُهُ لَا یَتَبَیَّنُ رَجَاؤُهُ فِی عَمَلِهِ، فَکُلُّ مَنْ رَجَا عُرِفَ رَجَاؤُهُ فِی عَمَلِهِ، وَ کُلُ رَجَاءٍ إِلَّا رَجَاءَ اللَّهِ تَعَالَى فَإِنَّهُ مَدْخُولٌ وَ کُلُّ خَوْفٍ مُحَقَّقٌ إِلَّا خَوْفَ اللَّهِ فَإِنَّهُ مَعْلُولٌ، یَرْجُو اللَّهَ فِی الْکَبِیرِ وَ یَرْجُو الْعِبَادَ فِی الصَّغِیرِ فَیُعْطِی الْعَبْدَ مَا لَا یُعْطِی الرَّبَّ. فَمَا بَالُ اللَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ یُقَصَّرُ بِهِ عَمَّا یُصْنَعُ بِهِ لِعِبَادِهِ، أَ تَخَافُ أَنْ تَکُونَ فِی رَجَائِکَ لَهُ کَاذِباً أَوْ تَکُونَ لَا تَرَاهُ لِلرَّجَاءِ مَوْضِعاً، وَ کَذَلِکَ إِنْ هُوَ خَافَ عَبْداً مِنْ عَبِیدِهِ أَعْطَاهُ مِنْ خَوْفِهِ مَا لَا یُعْطِی رَبَّهُ، فَجَعَلَ خَوْفَهُ مِنَ الْعِبَادِ نَقْداً وَ خَوْفَهُ مِنْ خَالِقِهِ ضِمَاراً وَ وَعْداً؛ وَ کَذَلِکَ مَنْ عَظُمَتِ الدُّنْیَا فِی عَیْنِهِ وَ کَبُرَ مَوْقِعُهَا مِنْ قَلْبِهِ آثَرَهَا عَلَى اللَّهِ تَعَالَى، فَانْقَطَعَ إِلَیْهَا وَ صَارَ عَبْداً لَهَا.

  1. وصف امیدوارى به خدا:

به گمان خود ادّعا دارد که به خدا امیدوار است به خداى بزرگ سوگند که دروغ مى گوید، چه مى شود او را که امیدوارى در کردارش پیدا نیست. پس هر کس به خدا امیدوار باشد باید، امید او در کردارش آشکار شود، هر امیدوارى جز امید به خداى تعالى ناخالص است، و هر ترسى جز ترس از خدا نادرست است.

گروهى در کارهاى بزرگ به خدا امید بسته و در کارهاى کوچک به بندگان خدا روى مى آورند، پس حق بنده را ادا مى کنند و حق خدا را بر زمین مى گذارند، چرا در حق خداى متعال کوتاهى مى شود و کمتر از حق بندگان رعایت مى گردد.

آیا مى ترسى در امیدى که به خدا دارى دروغگو باشى یا او را در خور امید بستن نمى پندارى؟ امیدوار دروغین اگر از بنده خدا ترسناک باشد، حق او را چنان رعایت کند که حق پروردگار خود را آنگونه رعایت نمى کند، پس ترس خود را از بندگان آماده، و ترس از خداوند را وعده اى انجام نشدنى مى شمارد.

و اینگونه است کسى که دنیا در دیده اش بزرگ جلوه کند، و ارزش و اعتبار دنیا در دلش فراوان گردد، که دنیا را بر خدا مقدّم شمارد، و جز دنیا به چیز دیگرى نپردازد و بنده دنیا گردد.

رسول اللّه (صلی الله علیه وآله): وَ لَقَدْ کَانَ فِی رَسُولِ اللَّهِ کَافٍ لَکَ فِی الْأُسْوَهِ وَ دَلِیلٌ لَکَ عَلَى ذَمِّ الدُّنْیَا وَ عَیْبِهَا وَ کَثْرَهِ مَخَازِیهَا وَ مَسَاوِیهَا، إِذْ قُبِضَتْ عَنْهُ أَطْرَافُهَا وَ وُطِّئَتْ لِغَیْرِهِ أَکْنَافُهَا وَ فُطِمَ عَنْ رَضَاعِهَا وَ زُوِیَ عَنْ زَخَارِفِهَا.

موسى (علیه السلام): وَ إِنْ شِئْتَ ثَنَّیْتُ بِمُوسَى کَلِیمِ اللَّهِ، حَیْثُ یَقُولُ «رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ»، وَ اللَّهِ مَا سَأَلَهُ إِلَّا خُبْزاً یَأْکُلُهُ، لِأَنَّهُ کَانَ یَأْکُلُ بَقْلَهَ الْأَرْضِ وَ لَقَدْ کَانَتْ خُضْرَهُ الْبَقْلِ تُرَى مِنْ شَفِیفِ صِفَاقِ بَطْنِهِ لِهُزَالِهِ وَ تَشَذُّبِ لَحْمِهِ.

داود (علیه السلام): وَ إِنْ شِئْتَ ثَلَّثْتُ بِدَاوُدَ صَاحِبِ الْمَزَامِیرِ وَ قَارِئِ أَهْلِ الْجَنَّهِ، فَلَقَدْ کَانَ یَعْمَلُ سَفَائِفَ الْخُوصِ بِیَدِهِ وَ یَقُولُ لِجُلَسَائِهِ أَیُّکُمْ یَکْفِینِی بَیْعَهَا وَ یَأْکُلُ قُرْصَ الشَّعِیرِ مِنْ ثَمَنِهَا.

عیسى (علیه السلام): وَ إِنْ شِئْتَ قُلْتُ فِی عِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ، فَلَقَدْ کَانَ یَتَوَسَّدُ الْحَجَرَ وَ یَلْبَسُ الْخَشِنَ وَ یَأْکُلُ الْجَشِبَ وَ کَانَ إِدَامُهُ الْجُوعَ وَ سِرَاجُهُ بِاللَّیْلِ الْقَمَرَ وَ ظِلَالُهُ فِی الشِّتَاءِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا وَ فَاکِهَتُهُ وَ رَیْحَانُهُ مَا تُنْبِتُ الْأَرْضُ لِلْبَهَائِمِ وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ زَوْجَهٌ تَفْتِنُهُ وَ لَا وَلَدٌ یَحْزُنُهُ وَ لَا مَالٌ یَلْفِتُهُ وَ لَا طَمَعٌ یُذِلُّهُ، دَابَّتُهُ رِجْلَاهُ وَ خَادِمُهُ یَدَاهُ.

  1. سیرى در زندگانى پیامبران علیه السّلام (براى انتخاب الگوهاى ساده زیستى)

براى تو کافى است که راه و رسم زندگى پیامبر اسلام (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) را اطاعت نمایى، تا راهنمایى خوبى براى تو در شناخت بدى ها و عیب هاى دنیا و رسوایى ها و زشتى هاى آن باشد، چه اینکه دنیا از هر سو بر پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) باز داشته و براى غیر او گسترانده شد، از پستان دنیا شیر نخورد، و از زیورهاى آن فاصله گرفت.

اگر مى خواهى دومى را، موسى علیه السّلام و زندگى او را تعریف کنم، آنجا که مى گوید: «پروردگارا هر چه به من از نیکى عطا کنى نیازمندم» به خدا سوگند، موسى علیه السّلام جز قرص نانى که گرسنگى را بر طرف سازد چیز دیگرى نخواست، زیرا موسى علیه السّلام از سبزیجات زمین مى خورد، تا آنجا که بر اثر لاغرى و آب شدن گوشت بدن، سبزى گیاه از پشت پرده ى شکم او آشکار بود.

و اگر مى خواهى: سومى را، حضرت داوود علیه السّلام صاحب نى هاى نوازنده، و خواننده بهشتیان را الگوى خویش سازى، که با هنر دستان خود از لیف خرما زنبیل مى بافت، و از همنشینان خود مى پرسید چه کسى از شما این زنبیل را مى فروشد و با بهاى آن به خوردن نان جوى قناعت مى کرد.

و اگر خواهى از عیسى بن مریم علیه السّلام بگویم، که سنگ را بالش خود قرار مى داد، لباس پشمى خشن به تن مى کرد، و نان خشک مى خورد، نان خورش او گرسنگى، و چراغش در شب ماه، و پناهگاه زمستان او شرق و غرب زمین بود، میوه و گل او سبزیجاتى بود که زمین براى چهارپایان مى رویاند، زنى نداشت که او را فریفته خود سازد، فرزندى نداشت تا او را غمگین سازد، مالى نداشت تا او را سرگرم کند، و آز و طمعى نداشت تا او را خوار و ذلیل نماید، مرکب سوارى او دو پایش، و خدمتگزار  وى، دستهایش بود.

الرسول الأعظم (صلی الله علیه وآله):

فَتَأَسَّ بِنَبِیِّکَ الْأَطْیَبِ الْأَطْهَرِ، فَإِنَّ فِیهِ أُسْوَهً لِمَنْ تَأَسَّى وَ عَزَاءً لِمَنْ تَعَزَّى، وَ أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللَّهِ الْمُتَأَسِّی بِنَبِیِّهِ وَ الْمُقْتَصُّ لِأَثَرِهِ؛ قَضَمَ الدُّنْیَا قَضْماً وَ لَمْ یُعِرْهَا طَرْفاً، أَهْضَمُ أَهْلِ الدُّنْیَا کَشْحاً وَ أَخْمَصُهُمْ مِنَ الدُّنْیَا بَطْناً. عُرِضَتْ عَلَیْهِ الدُّنْیَا فَأَبَى أَنْ یَقْبَلَهَا وَ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَبْغَضَ شَیْئاً فَأَبْغَضَهُ وَ حَقَّرَ شَیْئاً فَحَقَّرَهُ وَ صَغَّرَ شَیْئاً فَصَغَّرَهُ. وَ لَوْ لَمْ یَکُنْ فِینَا إِلَّا حُبُّنَا مَا أَبْغَضَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ تَعْظِیمُنَا مَا صَغَّرَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ لَکَفَى بِهِ شِقَاقاً لِلَّهِ وَ مُحَادَّهً عَنْ أَمْرِ اللَّهِ.

  1. راه و رسم زندگى پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله و سلّم:

پس به پیامبر پاکیزه و پاکت اقتدا کن، که راه و رسم او الگویى است براى الگو طلبان، و مایه فخر و بزرگى است براى کسى که خواهان بزرگوارى باشد، و محبوب ترین بنده نزد خدا کسى است که از پیامبرش پیروى کند، و گام بر جایگاه قدم او نهد.

پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند، و به دنیا با گوشه چشم نگریست، دو پهلویش از تمام مردم فرو رفته تر، و شکمش از همه خالى تر بود، دنیا را به او نشان دادند اما نپذیرفت، و چون دانست خدا چیزى را دشمن مى دارد آن را دشمن داشت، و چیزى را که خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت، و چیزى را که خدا کوچک شمرده کوچک و ناچیز مى دانست.

اگر در ما نباشد جز آن که آنچه را خدا و پیامبرش دشمن مى دارند، دوست بداریم، یا آنچه را خدا و پیامبرش کوچک شمارند، بزرگ بداریم، براى نشان دادن دشمنى ما با خدا، و سر پیچى از فرمان هاى او کافى بود.

وَ لَقَدْ کَانَ (صلی الله علیه وآله) یَأْکُلُ عَلَى الْأَرْضِ وَ یَجْلِسُ جِلْسَهَ الْعَبْدِ وَ یَخْصِفُ بِیَدِهِ نَعْلَهُ وَ یَرْقَعُ بِیَدِهِ ثَوْبَهُ وَ یَرْکَبُ الْحِمَارَ الْعَارِیَ وَ یُرْدِفُ خَلْفَهُ. وَ یَکُونُ السِّتْرُ عَلَى بَابِ بَیْتِهِ فَتَکُونُ فِیهِ التَّصَاوِیرُ، فَیَقُولُ یَا فُلَانَهُ لِإِحْدَى أَزْوَاجِهِ غَیِّبِیهِ عَنِّی، فَإِنِّی إِذَا نَظَرْتُ إِلَیْهِ ذَکَرْتُ الدُّنْیَا وَ زَخَارِفَهَا. فَأَعْرَضَ عَنِ الدُّنْیَا بِقَلْبِهِ وَ أَمَاتَ ذِکْرَهَا مِنْ نَفْسِهِ وَ أَحَبَّ أَنْ تَغِیبَ زِینَتُهَا عَنْ عَیْنِهِ لِکَیْلَا یَتَّخِذَ مِنْهَا رِیَاشاً وَ لَا یَعْتَقِدَهَا قَرَاراً وَ لَا یَرْجُوَ فِیهَا مُقَاماً، فَأَخْرَجَهَا مِنَ النَّفْسِ وَ أَشْخَصَهَا عَنِ الْقَلْبِ وَ غَیَّبَهَا عَنِ الْبَصَرِ؛ وَ کَذَلِکَ مَنْ أَبْغَضَ شَیْئاً أَبْغَضَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَیْهِ وَ أَنْ یُذْکَرَ عِنْدَهُ.

و همانا پیامبر «که درود خدا بر او باد» بر روى زمین مى نشست و غذا مى خورد، و چون برده، ساده مى نشست، و با دست خود کفش خود را وصله مى زد، و جامه خود را با دست خود مى دوخت، و بر الاغ برهنه مى نشست، و دیگرى را پشت سر خویش سوار مى کرد.

پرده اى بر در خانه او آویخته بود که نقش و تصویرها در آن بود، به یکى از همسرانش فرمود، این پرده را از برابر چشمان من دور کن که هر گاه نگاهم به آن مى افتد به یاد دنیا و زینت هاى آن مى افتم.

پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) با دل از دنیا روى گرداند، و یادش را از جان خود ریشه کن کرد، و همواره دوست داشت تا جاذبه هاى دنیا از دیدگانش پنهان ماند، و از آن لباس زیبایى تهیّه نکند و آن را قرارگاه دائمى خود نداند، و امید ماندن در دنیا نداشته باشد، پس یاد دنیا را از جان خویش بیرون کرد، و دل از دنیا بر کند، و چشم از دنیا پوشاند.

و چنین است کسى که چیزى را دشمن دارد، خوش ندارد به آن بنگرد، یا نام آن نزد او بر زبان آورده شود.

وَ لَقَدْ کَانَ فِی رَسُولِ اللَّهِ مَا یَدُلُّکَ عَلَى مَسَاوِئِ الدُّنْیَا وَ عُیُوبِهَا إِذْ جَاعَ فِیهَا مَعَ خَاصَّتِهِ وَ زُوِیَتْ عَنْهُ زَخَارِفُهَا مَعَ عَظِیمِ زُلْفَتِهِ. فَلْیَنْظُرْ نَاظِرٌ بِعَقْلِهِ أَکْرَمَ اللَّهُ مُحَمَّداً (صلی الله علیه وآله) بِذَلِکَ أَمْ أَهَانَهُ؟ فَإِنْ قَالَ أَهَانَهُ فَقَدْ کَذَبَ وَ اللَّهِ الْعَظِیمِ بِالْإِفْکِ الْعَظِیمِ، وَ إِنْ قَالَ أَکْرَمَهُ فَلْیَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهَانَ غَیْرَهُ حَیْثُ بَسَطَ الدُّنْیَا لَهُ وَ زَوَاهَا عَنْ أَقْرَبِ النَّاسِ مِنْهُ. فَتَأَسَّى مُتَأَسٍّ بِنَبِیِّهِ وَ اقْتَصَّ أَثَرَهُ وَ وَلَجَ مَوْلِجَهُ وَ إِلَّا فَلَا یَأْمَنِ الْهَلَکَهَ، فَإِنَّ اللَّهَ جَعَلَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه وآله) عَلَماً لِلسَّاعَهِ وَ مُبَشِّراً بِالْجَنَّهِ وَ مُنْذِراً بِالْعُقُوبَهِ، خَرَجَ مِنَ الدُّنْیَا خَمِیصاً وَ وَرَدَ الْآخِرَهَ سَلِیماً. لَمْ یَضَعْ حَجَراً عَلَى حَجَرٍ حَتَّى مَضَى لِسَبِیلِهِ وَ أَجَابَ دَاعِیَ رَبِّهِ. فَمَا أَعْظَمَ مِنَّهَ اللَّهِ عِنْدَنَا حِینَ أَنْعَمَ عَلَیْنَا بِهِ سَلَفاً نَتَّبِعُهُ وَ قَائِداً نَطَأُ عَقِبَهُ. وَ اللَّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِی هَذِهِ حَتَّى اسْتَحْیَیْتُ مِنْ رَاقِعِهَا، وَ لَقَدْ قَالَ لِی قَائِلٌ أَلَا تَنْبِذُهَا عَنْکَ؟ فَقُلْتُ اغْرُبْ عَنِّی فَعِنْدَ الصَّبَاحِ یَحْمَدُ الْقَوْمُ السُّرَى.

در زندگانى رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) براى تو نشانه هایى است که تو را به زشتى ها و عیب هاى دنیا راهنمایى کند، زیرا پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) با نزدیکان خود گرسنه به سر مى برد، و با آن که مقام و منزلت بزرگى داشت، زینتهاى دنیا از دیده او دور ماند.

پس تفکّر کننده اى باید با عقل خویش به درستى اندیشه کند که: آیا خدا محمد (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) را به داشتن این صفتها اکرام فرمود یا او را خوار کرد؟

اگر بگوید: خوار کرد، دروغ گفته و بهتانى بزرگ زده است، و اگر بگوید: او را اکرام کرد، پس بداند، خدا کسى را خوار شمرد که دنیا را براى او گستراند و از نزدیک ترین مردم به خودش دور نگهداشت.

پس پیروى کننده باید از پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) پیروى کند، و به دنبال او راه رود، و قدم بر جاى قدم او بگذارد، و گر نه از هلاکت ایمن نمى باشد، که همانا خداوند، محمد (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) را نشانه قیامت، و مژده دهنده بهشت، و ترساننده از کیفر جهنم قرار داد.

او با شکمى گرسنه از دنیا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد، و کاخ هاى مجلّل نساخت (سنگى بر سنگى نگذاشت) تا جهان را ترک گفت، و دعوت پروردگارش را پذیرفت.

وه چه بزرگ است منّتى که خدا با بعثت پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) بر ما نهاده، و چنین نعمت بزرگى به ما عطا فرموده، رهبر پیشتازى که باید او را پیروى کنیم و پیشوایى که باید راه او را تداوم بخشیم.

به خدا سوگند آنقدر این پیراهن پشمین را وصله زدم که از پینه کننده آن شرمسارم. یکى به من گفت: «آیا آن را دور نمى افکنى» گفتم: از من دور شو، صبحگاهان رهروان شب ستایش مى شوند.

خطبه ۱۶۷ نهج البلاغه

إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَنْزَلَ کِتَاباً هَادِیاً بَیَّنَ فِیهِ الْخَیْرَ وَ الشَّرَّ، فَخُذُوا نَهْجَ الْخَیْرِ تَهْتَدُوا وَ اصْدِفُوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدُوا. الْفَرَائِضَ الْفَرَائِضَ، أَدُّوهَا إِلَى اللَّهِ تُؤَدِّکُمْ إِلَى الْجَنَّهِ؛ إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ حَرَاماً غَیْرَ مَجْهُولٍ وَ أَحَلَّ حَلَالًا غَیْرَ مَدْخُولٍ، وَ فَضَّلَ حُرْمَهَ الْمُسْلِمِ عَلَى الْحُرَمِ کُلِّهَا وَ شَدَّ بِالْإِخْلَاصِ وَ التَّوْحِیدِ حُقُوقَ الْمُسْلِمِینَ فِی مَعَاقِدِهَا.

  1. ویژگى هاى قرآن:

همانا خداوند بزرگ کتابى هدایت گر فرستاد، نیکى و بدى، خیر و شر را آشکارا در آن بیان فرمود. پس راه نیکى در پیش گیرید، که هدایت شوید. و از شر و بدى پرهیز کنید تا در راه راست قرار گیرید.

واجبات واجبات در انجام واجبات کوتاهى نکنید تا شما را به بهشت رساند، همانا خداوند چیزهایى را حرام کرده که ناشناخته نیست، و چیزهایى را حلال کرده که از عیب خالى است.

و در این میان حرمت مسلمان را بر هر حرمتى برترى بخشید و حفظ حقوق مسلمانان را به وسیله اخلاص و توحید استوار کرد.

فَالْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ یَدِهِ إِلَّا بِالْحَقِّ، وَ لَا یَحِلُّ أَذَى الْمُسْلِمِ إِلَّا بِمَا یَجِبُ. بَادِرُوا أَمْرَ الْعَامَّهِ وَ خَاصَّهَ أَحَدِکُمْ وَ هُوَ الْمَوْتُ، فَإِنَّ النَّاسَ أَمَامَکُمْ وَ إِنَّ السَّاعَهَ تَحْدُوکُمْ مِنْ خَلْفِکُمْ، تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا فَإِنَّمَا یُنْتَظَرُ بِأَوَّلِکُمْ آخِرُکُمْ. اتَّقُوا اللَّهَ فِی عِبَادِهِ وَ بِلَادِهِ فَإِنَّکُمْ مَسْئُولُونَ حَتَّى عَنِ الْبِقَاعِ وَ الْبَهَائِمِ. [وَ] أَطِیعُوا اللَّهَ وَ لَا تَعْصُوهُ، وَ إِذَا رَأَیْتُمُ الْخَیْرَ فَخُذُوا بِهِ وَ إِذَا رَأَیْتُمُ الشَّرَّ فَأَعْرِضُوا عَنْهُ.

  1. ویژگى هاى مسلمانى:

پس مسلمان کسى است که مسلمانان از زبان و دست او آزارى نبینند، مگر آنجا که حق باشد، و آزار مسلمان روا نیست جز در آنچه که واجب باشد.

به سوى مرگ که همگانى است، و فرد فرد شما را از آن گریزى نیست بشتابید، همانا مردم در پیش روى شما مى روند، و قیامت از پشت سر، شما را مى خواند.

سبکبار شوید تا به قافله برسید، که پیش رفتگان در انتظار باز ماندگانند.

از خدا بترسید، و تقوا پیشه کنید زیرا شما در پیشگاه خداوند، مسئول بندگان خدا، و شهرها، و خانه ها و حیوانات هستید.

خدا را اطاعت کنید و از فرمان خدا سرباز مدارید، اگر خیرى دیدید برگزینید، و اگر شر و بدى دیدید از آن دورى کنید.

خطبه ۱۵۲ نهج البلاغه

الْحَمْدُ لِلَّهِ الدَّالِّ عَلَى وُجُودِهِ بِخَلْقِهِ وَ بِمُحْدَثِ خَلْقِهِ عَلَى أَزَلِیَّتِهِ وَ بِاشْتِبَاهِهِمْ عَلَى أَنْ لَا شَبَهَ لَهُ. لَا تَسْتَلِمُهُ الْمَشَاعِرُ وَ لَا تَحْجُبُهُ السَّوَاتِرُ لِافْتِرَاقِ الصَّانِعِ وَ الْمَصْنُوعِ وَ الْحَادِّ وَ الْمَحْدُودِ وَ الرَّبِّ وَ الْمَرْبُوبِ. الْأَحَدِ بِلَا تَأْوِیلِ عَدَدٍ وَ الْخَالِقِ لَا بِمَعْنَى حَرَکَهٍ وَ نَصَبٍ وَ السَّمِیعِ لَا بِأَدَاهٍ وَ الْبَصِیرِ لَا بِتَفْرِیقِ آلَهٍ وَ الشَّاهِدِ لَا بِمُمَاسَّهٍ وَ الْبَائِنِ لَا بِتَرَاخِی مَسَافَهٍ وَ الظَّاهِرِ لَا بِرُؤْیَهٍ وَ الْبَاطِنِ لَا بِلَطَافَهٍ. بَانَ مِنَ الْأَشْیَاءِ بِالْقَهْرِ لَهَا وَ الْقُدْرَهِ عَلَیْهَا وَ بَانَتِ الْأَشْیَاءُ مِنْهُ بِالْخُضُوعِ لَهُ وَ الرُّجُوعِ إِلَیْهِ. مَنْ وَصَفَهُ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ وَ مَنْ عَدَّهُ فَقَدْ أَبْطَلَ أَزَلَهُ وَ مَنْ قَالَ کَیْفَ فَقَدِ اسْتَوْصَفَهُ وَ مَنْ قَالَ أَیْنَ فَقَدْ حَیَّزَهُ. عَالِمٌ إِذْ لَا مَعْلُومٌ وَ رَبٌّ إِذْ لَا مَرْبُوبٌ وَ قَادِرٌ إِذْ لَا مَقْدُورٌ.

  1. خداشناسى (شناخت صفات خدا):

ستایش خداوندى را که با آفرینش بندگان، بر هستى خود راهنمایى فرمود، و آفرینش پدیده هاى نو، بر ازلى بودن او گواه است، و شباهت داشتن مخلوقات به یکدیگر دلیل است که او همتایى ندارد، حواس بشرى ذات او را درک نمى کند، و پوشش ها او را پنهان نمى سازد، زیرا سازنده و ساخته شده، فراگیرنده و فرا گرفته، پروردگار و پرورده، یکسان نیستند.

یگانه است نه از روى عدد، آفریننده است نه با حرکت و تحمّل رنج، شنواست بدون وسیله شنوایى، و بیناست بى آن که چشم گشاید و بر هم نهد، در همه جا حاضر است نه آن که با چیزى تماس گیرد، و از همه چیز جداست، نه اینکه فاصله بین او و موجودات باشد، آشکار است نه با مشاهده چشم، پنهان است نه به خاطر کوچکى و ظرافت، از موجودات جداست که بر آنها چیره و تواناست، و هر چیزى جز او برابرش خاضع و بازگشت آن به سوى خداست.

آن که خدا را وصف کند، محدودش کرده، و آن که محدودش کند، او را به شمارش آورده، و آن که خدا را به شمارش آورد، ازلیّت او را باطل کرده است، و کسى که بگوید: خدا چگونه است او را توصیف کرده، و هر که بگوید: خدا کجاست مکان براى او قائل شده است.

خدا عالم بود آنگاه که معلومى وجود نداشت، پرورنده بود آنگاه که پدیده اى نبود، و توانا بود آنگاه که توانایى نبود.

قَدْ طَلَعَ طَالِعٌ وَ لَمَعَ لَامِعٌ وَ لَاحَ لَائِحٌ وَ اعْتَدَلَ مَائِلٌ، وَ اسْتَبْدَلَ اللَّهُ بِقَوْمٍ قَوْماً وَ بِیَوْمٍ یَوْماً وَ انْتَظَرْنَا الْغِیَرَ انْتِظَارَ الْمُجْدِبِ الْمَطَرَ. وَ إِنَّمَا الْأَئِمَّهُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ لَا یَدْخُلُ الْجَنَّهَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ وَ لَا یَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْکَرَهُمْ وَ أَنْکَرُوهُ.

  1. عظمت امامان دوازده گانه و قرآن:

همانا طلوع کننده اى آشکار شد، و درخشنده اى درخشید و آشکار شونده اى آشکار گردید، و آن که از جادّه حق منحرف شد به راه راست بازگشت، خداوند گروهى را به گروهى تبدیل، و روزى را برابر روزى قرار داد، و ما چونان مانده در خشکسالان که در انتظار بارانند، انتظار چنین روزى را مى کشیدیم.

همانا امامان دین، از طرف خدا، تدبیر کنندگان امور مردم، و کارگزاران آگاه بندگانند، کسى به بهشت نمى رود جز آن که آنان را شناخته، و آنان او را بشناسند، و کسى در جهنّم سرنگون نگردد جز آن که منکر آنان باشد و امامان دین هم وى را نپذیرند.

إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى خَصَّکُمْ بِالْإِسْلَامِ وَ اسْتَخْلَصَکُمْ لَهُ وَ ذَلِکَ لِأَنَّهُ اسْمُ سَلَامَهٍ وَ جِمَاعُ کَرَامَهٍ، اصْطَفَى اللَّهُ تَعَالَى مَنْهَجَهُ وَ بَیَّنَ حُجَجَهُ مِنْ ظَاهِرِ عِلْمٍ وَ بَاطِنِ حُکْمٍ. لَا تَفْنَى غَرَائِبُهُ وَ لَا تَنْقَضِی عَجَائِبُهُ فِیهِ مَرَابِیعُ النِّعَمِ وَ مَصَابِیحُ الظُّلَمِ لَا تُفْتَحُ الْخَیْرَاتُ إِلَّا بِمَفَاتِیحِهِ وَ لَا تُکْشَفُ الظُّلُمَاتُ إِلَّا بِمَصَابِیحِهِ، قَدْ أَحْمَى حِمَاهُ وَ أَرْعَى مَرْعَاهُ، فِیهِ شِفَاءُ الْمُسْتَشْفِی وَ کِفَایَهُ الْمُکْتَفِی.

  1. ویژگى هاى اسلام:

همانا خداى متعال شما را به اسلام اختصاص داد و براى اسلام برگزید، زیرا اسلام نامى از سلامت است، و فراهم کننده کرامت جامعه مى باشد، راه روشن آن را خدا برگزید، و حجّت هاى آن را روشن گردانید.

اسلام ظاهرش علم، و باطنش حکمت است، نو آورى هاى آن پایان نگیرد و شگفتى هایش تمام نمى شود.

در اسلام برکات و خیرات چونان سرزمین هاى پر گیاه در اوّل بهاران فراوان است، و چراغهاى روشنى بخش تاریکى ها فراوان دارد، که در نیکى ها جز با کلیدهاى اسلام باز نشود، و تاریکى ها را جز با چراغ هاى آن روشنایى نمى توان بخشید، مرزهایش محفوظ، و چراگاه هایش را خود نگهبان است، هر درمان خواهى را درمان، و هر بى نیازى طلبى را کافى است.

خطبه ۱۴۹ نهج البلاغه

(در سال ۴۰ هجرى در بیستم رمضان قبل از شهادت فرمود).

أَیُّهَا النَّاسُ کُلُّ امْرِئٍ لَاقٍ مَا یَفِرُّ مِنْهُ فِی فِرَارِهِ، الْأَجَلُ مَسَاقُ النَّفْسِ وَ الْهَرَبُ مِنْهُ مُوَافَاتُهُ. کَمْ أَطْرَدْتُ الْأَیَّامَ أَبْحَثُهَا عَنْ مَکْنُونِ هَذَا الْأَمْرِ، فَأَبَى اللَّهُ إِلَّا إِخْفَاءَهُ، هَیْهَاتَ عِلْمٌ مَخْزُونٌ.

  1. یاد مرگ:

اى مردم هر کس از مرگ بگریزد، به هنگام فرار آن را خواهد دید، اجل سر آمد زندگى، و فرار از مرگ رسیدن به آن است. چه روزگارانى که در پى گشودن راز نهفته اش بودم اما خواست خداوند جز پنهان ماندن آن نبود، هیهات که این علمى پنهان است.

أَمَّا وَصِیَّتِی، فَاللَّهَ لَا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه وآله) فَلَا تُضَیِّعُوا سُنَّتَهُ. أَقِیمُوا هَذَیْنِ الْعَمُودَیْنِ وَ أَوْقِدُوا هَذَیْنِ الْمِصْبَاحَیْنِ وَ خَلَاکُمْ ذَمٌّ مَا لَمْ تَشْرُدُوا. حُمِّلَ کُلُّ امْرِئٍ مِنْکُمْ مَجْهُودَهُ وَ خُفِّفَ عَنِ الْجَهَلَهِ. رَبٌّ رَحِیمٌ وَ دِینٌ قَوِیمٌ وَ إِمَامٌ عَلِیمٌ. أَنَا بِالْأَمْسِ صَاحِبُکُمْ وَ أَنَا الْیَوْمَ عِبْرَهٌ لَکُمْ وَ غَداً مُفَارِقُکُمْ، غَفَرَ اللَّهُ لِی وَ لَکُمْ.

  1. وصیّت هاى امام على علیه السّلام:

امّا وصیّت من نسبت به خدا، آن که چیزى را شریک خدا قرار ندهید، و نسبت به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم این است که، سنّت و شریعت او را ضایع نکنید. این دو ستون محکم را بر پا دارید و این دو چراغ را فروزان نگهدارید و تا آن زمان که از حق منحرف نشده اید، سرزنشى نخواهید داشت، که براى هر کس به اندازه توانایى او وظیفه اى تعیین گردیده، و نسبت به افراد جاهل و نادان تخفیف داده شده است زیرا که: پروردگار رحیم، و دین استوار، و پیشوا آگاه است.

من دیروز رهبر شما بودم و امروز مایه پند و عبرت شما هستم،  و فردا از شما جدا خواهم شد، خدا شما و مرا بیامرزد.

إِنْ تَثْبُتِ الْوَطْأَهُ فِی هَذِهِ الْمَزَلَّهِ فَذَاکَ، وَ إِنْ تَدْحَضِ الْقَدَمُ فَإِنَّا کُنَّا فِی أَفْیَاءِ أَغْصَانٍ وَ [مَهَبِ] مَهَابِّ رِیَاحٍ وَ تَحْتَ ظِلِّ غَمَامٍ اضْمَحَلَّ فِی الْجَوِّ مُتَلَفَّقُهَا وَ عَفَا فِی الْأَرْضِ مَخَطُّهَا. وَ إِنَّمَا کُنْتُ جَاراً جَاوَرَکُمْ بَدَنِی أَیَّاماً وَ سَتُعْقَبُونَ مِنِّی جُثَّهً خَلَاءً سَاکِنَهً بَعْدَ حَرَاکٍ وَ صَامِتَهً بَعْدَ نُطْقٍ لِیَعِظْکُمْ هُدُوِّی وَ خُفُوتُ إِطْرَاقِی وَ سُکُونُ أَطْرَافِی، فَإِنَّهُ أَوْعَظُ لِلْمُعْتَبِرِینَ مِنَ الْمَنْطِقِ الْبَلِیغِ وَ الْقَوْلِ الْمَسْمُوعِ. وَدَاعِی لَکُمْ وَدَاعُ امْرِئٍ مُرْصِدٍ لِلتَّلَاقِی. غَداً تَرَوْنَ أَیَّامِی وَ یُکْشَفُ لَکُمْ عَنْ سَرَائِرِی وَ تَعْرِفُونَنِی بَعْدَ خُلُوِّ مَکَانِی وَ قِیَامِ غَیْرِی مَقَامِی.

اگر از این ضربت و در این لغزشگاه نجات یابم، که حرفى نیست، امّا اگر گام ها بلغزد و از این جهان بروم، ما نیز چون دیگران در سایه شاخسار درختان، مسیر وزش باد و باران، و زیر سایه ابرهاى متراکم آسمان پراکنده مى شویم، و آثارمان در روى زمین نابود خواهد شد.

من از همسایگان شما بودم، که چند روزى در کنار شما زیستم، و به زودى از من جز جسدى بى روح و ساکن پس از آن همه تلاش، و خاموش پس از آن همه گفتار، باقى نخواهد ماند.

پس باید سکوت من، و بى حرکتی دست و پا و چشم ها و اندام من، مایه پند و اندرز شما گردد، که از هر منطق رسایى و از هر سخن مؤثّرى عبرت انگیزتر است.

وداع و خداحافظى من با شما چونان جدایى کسى است که آماده ملاقات پروردگار است، فردا ارزش ایّام زندگى مرا خواهید دید، و راز درونم را خواهید دانست. پس از آن که جاى مرا خالى دیدید و دیگرى بر جاى من نشست، مرا خواهید شناخت.

خطبه ۱۷۶ نهج البلاغه

(این سخنرانى را امام در روزهاى نخست خلافت خود در سال ۳۵ هجرى در مدینه ایراد فرمود).

انْتَفِعُوا بِبَیَانِ اللَّهِ وَ اتَّعِظُوا بِمَوَاعِظِ اللَّهِ وَ اقْبَلُوا نَصِیحَهَ اللَّهِ، فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ أَعْذَرَ إِلَیْکُمْ بِالْجَلِیَّهِ وَ [أَخَذَ] اتَّخَذَ عَلَیْکُمُ الْحُجَّهَ وَ بَیَّنَ لَکُمْ مَحَابَّهُ مِنَ الْأَعْمَالِ وَ مَکَارِهَهُ مِنْهَا لِتَتَّبِعُوا هَذِهِ وَ تَجْتَنِبُوا هَذِهِ؛ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) کَانَ یَقُولُ إِنَّ الْجَنَّهَ حُفَّتْ بِالْمَکَارِهِ وَ إِنَّ النَّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ؛ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَا مِنْ طَاعَهِ اللَّهِ شَیْءٌ إِلَّا یَأْتِی فِی کُرْهٍ وَ مَا مِنْ مَعْصِیَهِ اللَّهِ شَیْءٌ إِلَّا یَأْتِی فِی شَهْوَهٍ، فَرَحِمَ اللَّهُ امْرَأً نَزَعَ عَنْ شَهْوَتِهِ وَ قَمَعَ هَوَى نَفْسِهِ، فَإِنَّ هَذِهِ النَّفْسَ أَبْعَدُ شَیْءٍ مَنْزِعاً وَ إِنَّهَا لَا تَزَالُ تَنْزِعُ إِلَى مَعْصِیَهٍ فِی هَوًى. وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ الْمُؤْمِنَ لَا یُصْبِحُ وَ لَا یُمْسِی إِلَّا وَ نَفْسُهُ ظَنُونٌ عِنْدَهُ، فَلَا یَزَالُ زَارِیاً عَلَیْهَا وَ مُسْتَزِیداً لَهَا؛ فَکُونُوا کَالسَّابِقِینَ قَبْلَکُمْ وَ الْمَاضِینَ أَمَامَکُمْ، قَوَّضُوا مِنَ الدُّنْیَا تَقْوِیضَ الرَّاحِلِ وَ طَوَوْهَا طَیَّ الْمَنَازِلِ.

  1. ضرورت اطاعت از دستورات الهى:

مردم از آنچه خداوند بیان داشته بهره گیرید، و از پند و اندرزهاى خدا پند پذیرید، و نصیحت هاى او را قبول کنید، زیرا خداوند با دلیل هاى روشن، راه عذر را به روى شما بسته، و حجّت را بر شما تمام کرده است.

و اعمالى که دوست دارد بیان فرموده، و از آنچه کراهت دارد معرّفى کرد، تا از خوبى ها پیروى و از بدى هاى دورى گزینید.

همانا رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم همواره مى فرمود: «گرداگرد بهشت را دشوارى ها (مکاره) و گرداگرد آتش جهنّم را هوس ها و شهوات گرفته است».

آگاه باشید چیزى از طاعت خدا نیست جز آن که با کراهت انجام مى گیرد، و چیزى از معصیت خدا نیست جز اینکه با میل و رغبت عمل مى شود.

پس رحمت خداوند بر کسى که شهوات خود را مغلوب و هواى نفس را سرکوب کند، زیرا کار مشکل، باز داشتن نفس از شهوت بوده که پیوسته خواهان نافرمانى و معصیت است.

بندگان خدا بدانید که انسان با ایمان، شب را به روز، و روز را به شب نمى رساند جز آن که نفس خویش را متّهم مى داند، همواره نفس را سرزنش مى کند، و گناه کارش مى شمارد.

پس در دنیا چونان پیشینیان صالح خود باشید، که در پیش روى شما در گذشتند و همانند مسافران، خیمه خویش را از جا در آوردند و به راه خود رفتند.

وَ اعْلَمُوا أَنَّ هَذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِی لَا یَغُشُّ وَ الْهَادِی الَّذِی لَا یُضِلُّ وَ الْمُحَدِّثُ الَّذِی لَا یَکْذِبُ، وَ مَا جَالَسَ هَذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ إِلَّا قَامَ عَنْهُ بِزِیَادَهٍ أَوْ نُقْصَانٍ، زِیَادَهٍ فِی هُدًى أَوْ نُقْصَانٍ مِنْ عَمًى؛ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَیْسَ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فَاقَهٍ وَ لَا لِأَحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنًى، فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوَائِکُمْ وَ اسْتَعِینُوا بِهِ عَلَى لَأْوَائِکُمْ فَإِنَّ فِیهِ شِفَاءً مِنْ أَکْبَرِ الدَّاءِ وَ هُوَ الْکُفْرُ وَ النِّفَاقُ وَ الْغَیُّ وَ الضَّلَالُ. فَاسْأَلُوا اللَّهَ بِهِ وَ تَوَجَّهُوا إِلَیْهِ بِحُبِّهِ وَ لَا تَسْأَلُوا بِهِ خَلْقَهُ إِنَّهُ مَا تَوَجَّهَ الْعِبَادُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى بِمِثْلِهِ. وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ قَائِلٌ مُصَدَّقٌ وَ أَنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرْآنُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ شُفِّعَ فِیهِ وَ مَنْ مَحَلَ بِهِ الْقُرْآنُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ صُدِّقَ عَلَیْهِ، فَإِنَّهُ یُنَادِی مُنَادٍ یَوْمَ الْقِیَامَهِ. أَلَا إِنَّ کُلَّ حَارِثٍ مُبْتَلًى فِی حَرْثِهِ وَ عَاقِبَهِ عَمَلِهِ غَیْرَ حَرَثَهِ الْقُرْآنِ، فَکُونُوا مِنْ حَرَثَتِهِ وَ أَتْبَاعِهِ وَ اسْتَدِلُّوهُ عَلَى رَبِّکُمْ وَ اسْتَنْصِحُوهُ عَلَى أَنْفُسِکُمْ وَ اتَّهِمُوا عَلَیْهِ آرَاءَکُمْ وَ اسْتَغِشُّوا فِیهِ أَهْوَاءَکُمْ.

  1. ویژگى هاى قرآن:

آگاه باشید همانا این قرآن پند دهنده اى است که نمى فریبد، و هدایت کننده اى است که گمراه نمى سازد، و سخنگویى است که هرگز دروغ نمى گوید.

کسى با قرآن همنشین نشد مگر آن که بر او افزود یا از او کاست، در هدایت او افزود و از کور دلى و گمراهى اش کاست.

آگاه باشید کسى با داشتن قرآن، نیازى ندارد و بدون قرآن بى نیاز نخواهد بود. پس درمان خود را از قرآن بخواهید، و در سختى ها از قرآن یارى بطلبید، که در قرآن درمان بزرگ ترین بیمارى ها یعنى کفر و نفاق و سرکشى و گمراهى است.

پس به وسیله قرآن خواسته هاى خود را از خدا بخواهید، و با دوستى قرآن به خدا روى آورید، و به وسیله قرآن از خلق خدا چیزى نخواهید، زیرا وسیله اى براى تقرّب بندگان به خدا، بهتر از قرآن وجود ندارد.

آگاه باشید، که شفاعت قرآن پذیرفته، و سخنش تصدیق مى گردد، آن کس که در قیامت، قرآن شفاعتش کند بخشوده مى شود، و آن کس که قرآن از او شکایت کند محکوم است.

در روز قیامت ندا دهنده اى بانگ مى زند که: «آگاه باشید امروز هر کس گرفتار بذرى است که کاشته و عملى است که انجام داده، جز اعمال منطبق با قرآن».

پس شما در شمار عمل کنندگان به قرآن باشید، از قرآن پیروى کنید، با قرآن خدا را بشناسید، و خویشتن را با قرآن اندرز دهید، و رأى و نظر خود را برابر قرآن متّهم کنید، و خواسته هاى خود را با قرآن نادرست بشمارید.

الْعَمَلَ الْعَمَلَ، ثُمَّ النِّهَایَهَ النِّهَایَهَ، وَ الِاسْتِقَامَهَ الِاسْتِقَامَهَ، ثُمَّ الصَّبْرَ الصَّبْرَ، وَ الْوَرَعَ الْوَرَعَ. إِنَّ لَکُمْ نِهَایَهً فَانْتَهُوا إِلَى نِهَایَتِکُمْ وَ إِنَّ لَکُمْ عَلَماً فَاهْتَدُوا بِعَلَمِکُمْ وَ إِنَّ لِلْإِسْلَامِ غَایَهً فَانْتَهُوا إِلَى غَایَتِهِ وَ اخْرُجُوا إِلَى اللَّهِ بِمَا افْتَرَضَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَقِّهِ وَ بَیَّنَ لَکُمْ مِنْ وَظَائِفِهِ، أَنَا شَاهِدٌ لَکُمْ وَ حَجِیجٌ یَوْمَ الْقِیَامَهِ عَنْکُمْ. أَلَا وَ إِنَّ الْقَدَرَ السَّابِقَ قَدْ وَقَعَ وَ الْقَضَاءَ الْمَاضِیَ قَدْ تَوَرَّدَ، وَ إِنِّی مُتَکَلِّمٌ بِعِدَهِ اللَّهِ وَ حُجَّتِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى «إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَهُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ» وَ قَدْ قُلْتُمْ رَبُّنَا اللَّهُ فَاسْتَقِیمُوا عَلَى کِتَابِهِ وَ عَلَى مِنْهَاجِ أَمْرِهِ وَ عَلَى الطَّرِیقَهِ الصَّالِحَهِ مِنْ عِبَادَتِهِ، ثُمَّ لَا تَمْرُقُوا مِنْهَا وَ لَا تَبْتَدِعُوا فِیهَا وَ لَا تُخَالِفُوا عَنْهَا، فَإِنَّ أَهْلَ الْمُرُوقِ مُنْقَطَعٌ بِهِمْ عِنْدَ اللَّهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ.

  1. تشویق به اعمال نیکو:

عمل صالح عمل صالح سپس آینده نگرى آینده نگرى و استقامت استقامت آنگاه، بردبارى بردبارى و پرهیزکارى پرهیزکارى؛ براى هر کدام از شما عاقبت و پایان مهلتى تعیین شده، با نیکوکارى بدانجا برسید.

همانا پرچم هدایتى براى شما بر افراشتند، با آن هدایت شوید، و براى اسلام نیز هدف و نتیجه اى است به آن دسترسى پیدا کنید، و با انجام واجبات، حقوق الهى را ادا کنید، که وظائف شما را آشکارا بیان کرده و من گواه اعمال شما بوده و در روز قیامت از شما دفاع مى کنم و به سود شما گواهى مى دهم.

آگاه باشید آنچه از پیش مقرّر شده بود، به وقوع پیوست، و خواسته هاى گذشته الهى انجام شد، و همانا من با تکیه به وعده هاى الهى و براهین روشن او سخن مى گویم که فرمود: «کسانى که گفتند پروردگار ما خداست، سپس استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنها فرود مى آیند و مى گویند، نترسید و محزون نباشید که بشارت باد بر شما بهشتى که به شما وعده داده اند».

و همانا شما گفتید: پروردگار ما خداست، پس در عمل به دستورات قرآن خدا، و در ادامه راهى که فرمان داد، و بر روش درست پرستش بندگان او، استقامت داشته باشید، و پایدار مانید، و از دستورات خدا سرپیچى نکنید، و در آن بدعت گزار مباشید، و از آن منحرف نگردید، زیرا خارج شوندگان از دستورات الهى در روز قیامت از رحمت خدا دورند.

ثُمَّ إِیَّاکُمْ وَ تَهْزِیعَ الْأَخْلَاقِ وَ تَصْرِیفَهَا، وَ اجْعَلُوا اللِّسَانَ وَاحِداً وَ لْیَخْزُنِ الرَّجُلُ لِسَانَهُ، فَإِنَّ هَذَا اللِّسَانَ جَمُوحٌ بِصَاحِبِهِ وَ اللَّهِ مَا أَرَى عَبْداً یَتَّقِی تَقْوَى تَنْفَعُهُ حَتَّى [یَخْتَزِنَ] یَخْزُنَ لِسَانَهُ، وَ إِنَّ لِسَانَ الْمُؤْمِنِ مِنْ وَرَاءِ قَلْبِهِ وَ إِنَّ قَلْبَ الْمُنَافِقِ مِنْ وَرَاءِ لِسَانِهِ، لِأَنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَتَکَلَّمَ بِکَلَامٍ تَدَبَّرَهُ فِی نَفْسِهِ فَإِنْ کَانَ خَیْراً أَبْدَاهُ وَ إِنْ کَانَ شَرّاً وَارَاهُ، وَ إِنَّ الْمُنَافِقَ یَتَکَلَّمُ بِمَا أَتَى عَلَى لِسَانِهِ لَا یَدْرِی مَا ذَا لَهُ وَ مَا ذَا عَلَیْهِ. وَ لَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) لَا یَسْتَقِیمُ إِیمَانُ عَبْدٍ حَتَّى یَسْتَقِیمَ قَلْبُهُ وَ لَا یَسْتَقِیمُ قَلْبُهُ حَتَّى یَسْتَقِیمَ لِسَانُهُ. فَمَنِ اسْتَطَاعَ مِنْکُمْ أَنْ یَلْقَى اللَّهَ تَعَالَى وَ هُوَ نَقِیُّ الرَّاحَهِ مِنْ دِمَاءِ الْمُسْلِمِینَ وَ أَمْوَالِهِمْ سَلِیمُ اللِّسَانِ مِنْ أَعْرَاضِهِمْ فَلْیَفْعَلْ.

  1. ضرورت کنترل زبان:

سپس مواظب باشید که اخلاق نیکو را در هم نکشید و به رفتار ناپسند مبدّل نسازید. زبان و دل را هماهنگ کنید. مرد باید زبانش را حفظ کند، زیرا همانا این زبان سرکش، صاحب خود را به هلاکت مى اندازد.

به خدا سوگند، پرهیزکارى را ندیده ام که تقوا براى او سودمند باشد مگر آن که زبان خویش را حفظ کرده بود، و همانا زبان مؤمن در پس قلب او، و قلب منافق از پس زبان اوست. زیرا مؤمن هر گاه بخواهد سخنى گوید، نخست مى اندیشد، اگر نیک بود اظهار مى دارد، و چنانچه ناپسند، پنهانش مى کند، در حالى که منافق آنچه بر زبانش آمد مى گوید، و نمى داند چه به سود او، و چه حرفى بر ضرر اوست.

و پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: «ایمان بنده اى استوار نگردد تا دل او استوار شود، و دل استوار نشود تا زبان استوار گردد.»

پس هر کس از شما بتواند خدا را در حالى ملاقات کند که دستش از خون و اموال مسلمانان پاک، و زبانش از عرض و آبروى مردم سالم ماند، باید چنین کند.

وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ الْمُؤْمِنَ یَسْتَحِلُّ الْعَامَ مَا اسْتَحَلَّ عَاماً أَوَّلَ وَ یُحَرِّمُ الْعَامَ مَا حَرَّمَ عَاماً أَوَّلَ، وَ أَنَّ مَا أَحْدَثَ النَّاسُ لَا یُحِلُّ لَکُمْ شَیْئاً مِمَّا حُرِّمَ عَلَیْکُمْ وَ لَکِنَّ الْحَلَالَ مَا أَحَلَّ اللَّهُ وَ الْحَرَامَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ. فَقَدْ جَرَّبْتُمُ الْأُمُورَ وَ ضَرَّسْتُمُوهَا وَ وُعِظْتُمْ بِمَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ وَ ضُرِبَتِ الْأَمْثَالُ لَکُمْ وَ دُعِیتُمْ إِلَى الْأَمْرِ الْوَاضِحِ فَلَا یَصَمُّ عَنْ ذَلِکَ إِلَّا أَصَمُّ وَ لَا یَعْمَى عَنْ ذَلِکَ إِلَّا أَعْمَى، وَ مَنْ لَمْ یَنْفَعْهُ اللَّهُ بِالْبَلَاءِ وَ التَّجَارِبِ لَمْ یَنْتَفِعْ بِشَیْءٍ مِنَ الْعِظَهِ وَ أَتَاهُ التَّقْصِیرُ مِنْ أَمَامِهِ حَتَّى یَعْرِفَ مَا أَنْکَرَ وَ یُنْکِرَ مَا عَرَفَ. [فَإِنَّ النَّاسَ] وَ إِنَّمَا النَّاسُ رَجُلَانِ: مُتَّبِعٌ شِرْعَهً وَ مُبْتَدِعٌ بِدْعَهً، لَیْسَ مَعَهُ مِنَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ بُرْهَانُ سُنَّهٍ وَ لَا ضِیَاءُ حُجَّهٍ.

  1. پرهیز از بدعت ها:

اى بندگان خدا آگاه باشید مؤمن کسى است که حلال خدا را هم اکنون حلال، و حرام خدا را هم اکنون حرام بشمارد، و آنچه را مردم با بدعت ها تغییر دادند، چیزى از حرام را حلال نمى کند، زیرا حلال همان است که خدا حلال کرده و حرام همان چیزى است که خدا حرام شمرده است.

پس شما در امور و حوادث روزگار تجربه آموختید، و از تاریخ گذشتگان پند گرفتید، مثل ها براى شما زده اند، و به امرى آشکار دعوت شده اید، جز ناشنوایان کسى ادّعاى نشنیدن حق را ندارد، و جز کوران و کور دلان کسى ادّعاى ندیدن واقعیّت ها نمى کند.

آن کس که از آزمایش ها و تجربه هاى خدا دادى سودى نبرد از هیچ پند و اندرزى سود نخواهد برد و کوته فکرى دامنگیر او خواهد شد تا آنجا که بد را خوب، و خوب را بد مى نگرد.

و همانا مردم دو دسته اند، گروهى پیرو شریعت و دین، و برخى بدعت گزارند که از طرف خدا دلیلى از سنّت پیامبر، و نورى از براهین حق ندارند.

[فَإِنَ] وَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یَعِظْ أَحَداً بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ، فَإِنَّهُ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِینُ وَ سَبَبُهُ الْأَمِینُ وَ فِیهِ رَبِیعُ الْقَلْبِ وَ یَنَابِیعُ الْعِلْمِ وَ مَا لِلْقَلْبِ جِلَاءٌ غَیْرُهُ، مَعَ أَنَّهُ قَدْ ذَهَبَ الْمُتَذَکِّرُونَ وَ بَقِیَ النَّاسُونَ أَوِ الْمُتَنَاسُونَ، فَإِذَا رَأَیْتُمْ خَیْراً فَأَعِینُوا عَلَیْهِ وَ إِذَا رَأَیْتُمْ شَرّاً فَاذْهَبُوا عَنْهُ، فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) کَانَ یَقُولُ: یَا ابْنَ آدَمَ اعْمَلِ الْخَیْرَ وَ دَعِ الشَّرَّ فَإِذَا أَنْتَ جَوَادٌ قَاصِدٌ.

  1. ویژگى هاى قرآن:

همانا خداوند سبحان کسى را به چیزى چون قرآن پند نداده است، که قرآن ریسمان استوار خدا، و وسیله ایمنى بخش است. در قرآن بهار دل، و چشمه هاى دانش است،

براى قلب جلایى جز قرآن نتوان یافت، بخصوص در جامعه اى که بیدار دلان درگذشته و غافلان و تغافل کنندگان حضور دارند.

پس هر جا که نیکى دیدید یارى کنید، و هر گاه چیز بد و ناروایى مشاهده کردید دورى گزینید، زیرا پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله و سلّم همواره مى فرمود: «اى فرزند آدم، کار نیک را انجام ده، و کار بد را واگذار، اگر چنین کنى در راه راست الهى قرار خواهى داشت».

أَلَا وَ إِنَّ الظُّلْمَ ثَلَاثَهٌ: فَظُلْمٌ لَا یُغْفَرُ وَ ظُلْمٌ لَا یُتْرَکُ و ظُلْمٌ مَغْفُورٌ لَا یُطْلَبُ؛ فَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی لَا یُغْفَرُ فَالشِّرْکُ بِاللَّهِ، قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: «إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ»، وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی یُغْفَرُ فَظُلْمُ الْعَبْدِ نَفْسَهُ عِنْدَ بَعْضِ الْهَنَاتِ، وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی لَا یُتْرَکُ فَظُلْمُ الْعِبَادِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً، الْقِصَاصُ هُنَاکَ شَدِیدٌ لَیْسَ هُوَ جَرْحاً بِاْلمُدَى وَ لَا ضَرْباً بِالسِّیَاطِ وَ لَکِنَّهُ مَا یُسْتَصْغَرُ ذَلِکَ مَعَهُ. فَإِیَّاکُمْ وَ التَّلَوُّنَ فِی دِینِ اللَّهِ فَإِنَّ جَمَاعَهً فِیمَا تَکْرَهُونَ مِنَ الْحَقِّ خَیْرٌ مِنْ فُرْقَهٍ فِیمَا تُحِبُّونَ مِنَ الْبَاطِلِ، وَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یُعْطِ أَحَداً بِفُرْقَهٍ خَیْراً مِمَّنْ مَضَى وَ لَا مِمَّنْ بَقِیَ.

  1. اقسام ظلم و ستم:

آگاه باشید که ظلم بر سه قسم است، ظلمى که نابخشودنى است، و ظلمى که بدون مجازات نمى ماند، و ظلمى که بخشودنى و جبران شدنى است.

امّا ظلمى که نابخشودنى است، شرک به خداى سبحان است، که فرمود: «خداوند هیچ گاه از شرک به خود، در نمى گذرد».

و امّا ظلمى که بخشودنى است، ستمى است که بنده با گناهان بر خویشتن روا داشته است، و ظلمى که بدون مجازات نیست، ستمگرى بعضى از بندگان بر بعض دیگر است که قصاص در آنجا سخت است، مجروح کردن با کارد، یا تازیانه زدن نیست بلکه اینها در برابرش کوچک است.

پس مبادا در دین دو رویى ورزید، که همبستگى و وحدت در راه حق «گر چه کراهت داشته باشید» از پراکندگى در راه باطل «گرچه مورد علاقه شما باشد» بهتر است زیرا خداوند سبحان نه به گذشتگان و نه آیندگان، چیزى را با تفرقه عطا نفرموده است.

یَا أَیُّهَا النَّاسُ طُوبَى لِمَنْ شَغَلَهُ عَیْبُهُ عَنْ عُیُوبِ النَّاسِ وَ طُوبَى لِمَنْ لَزِمَ بَیْتَهُ وَ أَکَلَ قُوتَهُ وَ اشْتَغَلَ بِطَاعَهِ رَبِّهِ وَ بَکَى عَلَى خَطِیئَتِهِ، فَکَانَ مِنْ نَفْسِهِ فِی شُغُلٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِی رَاحَهٍ.

  1. ضرورت خود سازى:

اى مردم خوشا به حال کسى که عیب شناسى نفس، او را از عیب جویى دیگران باز دارد.

و خوشا به حال کسى که به خانه و خانواده خود پردازد، و غذاى حلال خود را بخورد، و به اطاعت پروردگار مشغول باشد، و بر خطاهاى خویش بگرید، و همواره به خویشتن خویش مشغول باشد و مردم از او در امان باشند.

خطبه ۲۳۴ نهج البلاغه

رَوَى ذِعْلَبٌ الْیَمَامِیُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ قُتَیْبَهَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ یَزِیدَ عَنْ مَالِکِ بْنِ دِحْیَهَ قَالَ کُنَّا عِنْدَ أَمِیرِ الْمُؤْمنِیِنَ (علیه السلام) وَ قَدْ ذُکِرَ عِنْدَهُ اخْتِلَافُ النَّاسِ. فَقَالَ:

(ذعلب یمانى از جمله احمد بن قتیبه، از عبد الله بن یزید، از مالک بن دحیه نقل کرد که در حضور امام از علّت تفاوت هاى میان مردم پرسیدند، امام فرمود):

إِنَّمَا فَرَّقَ بَیْنَهُمْ مَبَادِئُ طِینِهِمْ وَ ذَلِکَ أَنَّهُمْ کَانُوا فِلْقَهً مِنْ سَبَخِ أَرْضٍ وَ عَذْبِهَا وَ حَزْنِ تُرْبَهٍ وَ سَهْلِهَا؛ فَهُمْ عَلَى حَسَبِ قُرْبِ أَرْضِهِمْ یَتَقَارَبُونَ وَ عَلَى قَدْرِ اخْتِلَافِهَا یَتَفَاوَتُونَ؛ فَتَامُّ الرُّوَاءِ نَاقِصُ الْعَقْلِ، وَ مَادُّ الْقَامَهِ قَصِیرُ الْهِمَّهِ، وَ زَاکِی الْعَمَلِ قَبِیحُ الْمَنْظَرِ، وَ قَرِیبُ الْقَعْرِ بَعِیدُ السَّبْرِ، وَ مَعْرُوفُ الضَّرِیبَهِ مُنْکَرُ الْجَلِیبَهِ، وَ تَائِهُ الْقَلْبِ مُتَفَرِّقُ اللُّبِّ، وَ طَلِیقُ اللِّسَانِ حَدِیدُ الْجَنَانِ.

علل تفاوت ها میان انسان ها:

علّت تفاوت هاى میان مردم، گوناگونى سرشت آنان است، زیرا آدمیان در آغاز، ترکیبى از خاک شور و شیرین، سخت و نرم، بودند.

پس آنان به میزان نزدیک بودن خاکشان با هم نزدیک، و به اندازه دورى آن از هم دور و متفاوتند.

یکى زیبا روى و کم خرد، و دیگرى بلند قامت و کم همّت، یکى زشت روى و نیکوکار، دیگرى کوتاه قامت و خوش فکر، یکى پاک سرشت و بد اخلاق، دیگرى خوش قلب و آشفته عقل، و آن دیگرى سخنورى دل آگاه است.

خطبه ۱۸۴ نهج البلاغه

(برج بن مسهر طایى از شعراى مشهور خوارج بود و با صداى بلند گفت «حکومت فقط از آن خداست». امام در سال ۳۸ هجرى در کوفه در جواب او فرمود):

اسْکُتْ، قَبَحَکَ اللَّهُ یَا أَثْرَمُ! فَوَاللَّهِ لَقَدْ ظَهَرَ الْحَقُّ فَکُنْتَ فِیهِ ضَئِیلًا شَخْصُکَ خَفِیّاً صَوْتُکَ، حَتَّى إِذَا نَعَرَ الْبَاطِلُ نَجَمْتَ نُجُومَ قَرْنِ الْمَاعِزِ.

افشاى منافق:

خاموش باش، خدا رویت را زشت گرداند، اى دندان پیشین افتاده. به خدا سوگند آنگاه که حق آشکار شد تو ناتوان بودى، و آواز تو آهسته بود و آن هنگام که باطل بانگ بر آورد، چونان شاخ بز سر بر آوردى.

خطبه ۱۸۵ نهج البلاغه

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَا تُدْرِکُهُ الشَّوَاهِدُ وَ لَا تَحْوِیهِ الْمَشَاهِدُ وَ لَا تَرَاهُ النَّوَاظِرُ وَ لَا تَحْجُبُهُ السَّوَاتِرُ؛ الدَّالِّ عَلَى قِدَمِهِ بِحُدُوثِ خَلْقِهِ، وَ بِحُدُوثِ خَلْقِهِ عَلَى وُجُودِهِ، وَ بِاشْتِبَاهِهِمْ عَلَى أَنْ لَا شَبَهَ لَهُ؛ الَّذِی صَدَقَ فِی مِیعَادِهِ وَ ارْتَفَعَ عَنْ ظُلْمِ عِبَادِهِ وَ قَامَ بِالْقِسْطِ فِی خَلْقِهِ وَ عَدَلَ عَلَیْهِمْ فِی حُکْمِهِ؛ مُسْتَشْهِدٌ بِحُدُوثِ الْأَشْیَاءِ عَلَى أَزَلِیَّتِهِ وَ بِمَا وَسَمَهَا بِهِ مِنَ الْعَجْزِ عَلَى قُدْرَتِهِ وَ بِمَا اضْطَرَّهَا إِلَیْهِ مِنَ الْفَنَاءِ عَلَى دَوَامِهِ. وَاحِدٌ لَا بِعَدَدٍ وَ دَائِمٌ لَا بِأَمَدٍ وَ قَائِمٌ لَا بِعَمَدٍ. تَتَلَقَّاهُ الْأَذْهَانُ لَا بِمُشَاعَرَهٍ وَ تَشْهَدُ لَهُ الْمَرَائِی لَا بِمُحَاضَرَهٍ. لَمْ تُحِطْ بِهِ الْأَوْهَامُ بَلْ تَجَلَّى لَهَا بِهَا وَ بِهَا امْتَنَعَ مِنْهَا وَ إِلَیْهَا حَاکَمَهَا. لَیْسَ بِذِی کِبَرٍ امْتَدَّتْ بِهِ النِّهَایَاتُ فَکَبَّرَتْهُ تَجْسِیماً، وَ لَا بِذِی عِظَمٍ تَنَاهَتْ بِهِ الْغَایَاتُ فَعَظَّمَتْهُ تَجْسِیداً، بَلْ کَبُرَ شَأْناً وَ عَظُمَ سُلْطَاناً.

  1. خدا شناسى:

ستایش خداوندى را سزاست که حواس پنجگانه او را درک نکنند، و مکان ها او را در برنگیرند، دیدگان او را ننگرند، و پوشش ها او را پنهان نسازند، با حدوث آفرینش ازلى بودن خود را ثابت کرد، و با پیدایش انواع پدیده ها، وجود خود را اثبات فرمود، و با همانند داشتن مخلوقات ثابت شد که خدا همانندى ندارد.

خدا در وعده هاى خود راستگو، و برتر از آن است که بر بندگان ستم روا دارد، میان مخلوقات به عدل و داد رفتار کرد، و در اجراى احکام عادلانه فرمان داد، حادث بودن اشیاء، گواه بر ازلیّت او، و ناتوانى پدیده ها، دلیل قدرت بى مانند او، و نابودى پدیده ها، گواه دائمى بودن اوست.

خدا یکى است نه با شمارش، و همبستگى است نه با محاسبه زمان، بر پاست نه با نگهدارنده اى.

اندیشه ها او را مى شناسند نه با درک حواس، نشانه هاى خلقت به او گواهى مى دهند نه به حضور مادّى، فکرها و اندیشه ها بر ذات او احاطه ندارند، که با آثار عظمت خود بر آنها تجلّى کرده است، و نشان داد که او را نمى توانند تصوّر کنند، و داورى این ناتوانى را بر عهده فکرها و اندیشه ها نهاد.

بزرگى نیست داراى درازا و پهنا و ژرفها، که از جسم بزرگى برخوردار باشد، و با عظمتى نیست که کالبدش بى نهایت بزرگ و ستبر باشد، بلکه بزرگى خدا در مقام و رتبت، و عظمت او در قدرت و حکومت اوست.

وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ الصَّفِیُّ وَ أَمِینُهُ الرَّضِیُّ (صلى الله علیه و آله)؛ أَرْسَلَهُ بِوُجُوبِ الْحُجَجِ وَ ظُهُورِ الْفَلَجِ وَ إِیضَاحِ الْمَنْهَجِ؛ فَبَلَّغَ الرِّسَالَهَ صَادِعاً بِهَا وَ حَمَلَ عَلَى الْمَحَجَّهِ دَالًّا عَلَیْهَا، وَ أَقَامَ أَعْلَامَ الِاهْتِدَاءِ وَ مَنَارَ الضِّیَاءِ، وَ جَعَلَ أَمْرَاسَ الْإِسْلَامِ مَتِینَهً وَ عُرَى الْإِیمَانِ وَثِیقَهً.

  1. ویژگى هاى پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله:

گواهى مى دهم که محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بنده و فرستاده خدا، و پیامبر برگزیده، و امانت دار پسندیده اوست «درود خدا بر او و عترت او باد» خدا او را با حجّت هاى الزام کننده، و پیروزى آشکار، و راه روشن فرستاد.

پس رسالت خود را آشکارا رساند، و مردم را به راه راست وا داشت، و آن را به همگان نشان داد، و نشانه هاى هدایت را بر افراشت، و چراغ هاى روشن را بر سر راه آدمیان گرفت، رشته هاى اسلام را استوار کرد، و دستگیره هاى ایمان را محکم و پایدار کرد.

وَ لَوْ فَکَّرُوا فِی عَظِیمِ الْقُدْرَهِ وَ جَسِیمِ النِّعْمَهِ لَرَجَعُوا إِلَى الطَّرِیقِ وَ خَافُوا عَذَابَ الْحَرِیقِ، وَ لَکِنِ الْقُلُوبُ عَلِیلَهٌ وَ الْبَصَائِرُ مَدْخُولَهٌ. أَلَا یَنْظُرُونَ إِلَى صَغِیرِ مَا خَلَقَ کَیْفَ أَحْکَمَ خَلْقَهُ وَ أَتْقَنَ تَرْکِیبَهُ وَ فَلَقَ لَهُ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ سَوَّى لَهُ الْعَظْمَ وَ الْبَشَرَ؟ انْظُرُوا إِلَى النَّمْلَهِ فِی صِغَرِ جُثَّتِهَا وَ لَطَافَهِ هَیْئَتِهَا لَا تَکَادُ تُنَالُ بِلَحْظِ الْبَصَرِ وَ لَا بِمُسْتَدْرَکِ الْفِکَرِ. کَیْفَ دَبَّتْ عَلَى أَرْضِهَا وَ صُبَّتْ عَلَى رِزْقِهَا، تَنْقُلُ الْحَبَّهَ إِلَى جُحْرِهَا وَ تُعِدُّهَا فِی مُسْتَقَرِّهَا؛ تَجْمَعُ فِی حَرِّهَا لِبَرْدِهَا وَ فِی وِرْدِهَا لِصَدَرِهَا؛ مَکْفُولٌ بِرِزْقِهَا مَرْزُوقَهٌ بِوَفْقِهَا. لَا یُغْفِلُهَا الْمَنَّانُ وَ لَا یَحْرِمُهَا الدَّیَّانُ، وَ لَوْ فِی الصَّفَا الْیَابِسِ وَ الْحَجَرِ الْجَامِسِ وَ لَوْ فَکَّرْتَ فِی مَجَارِی أَکْلِهَا [وَ] فِی عُلْوِهَا وَ سُفْلِهَا وَ مَا فِی الْجَوْفِ مِنْ شَرَاسِیفِ بَطْنِهَا وَ مَا فِی الرَّأْسِ مِنْ عَیْنِهَا وَ أُذُنِهَا لَقَضَیْتَ مِنْ خَلْقِهَا عَجَباً وَ لَقِیتَ مِنْ وَصْفِهَا تَعَباً. فَتَعَالَى الَّذِی أَقَامَهَا عَلَى قَوَائِمِهَا وَ بَنَاهَا عَلَى دَعَائِمِهَا، لَمْ یَشْرَکْهُ فِی فِطْرَتِهَا فَاطِرٌ وَ لَمْ یُعِنْهُ عَلَى خَلْقِهَا قَادِرٌ. وَ لَوْ ضَرَبْتَ فِی مَذَاهِبِ فِکْرِکَ لِتَبْلُغَ غَایَاتِهِ مَا دَلَّتْکَ الدَّلَالَهُ إِلَّا عَلَى أَنَّ فَاطِرَ النَّمْلَهِ هُوَ فَاطِرُ النَّخْلَهِ، لِدَقِیقِ تَفْصِیلِ کُلِّ شَیْءٍ وَ غَامِضِ اخْتِلَافِ کُلِّ حَیٍّ؛ وَ مَا الْجَلِیلُ وَ اللَّطِیفُ وَ الثَّقِیلُ وَ الْخَفِیفُ وَ الْقَوِیُّ وَ الضَّعِیفُ فِی خَلْقِهِ إِلَّا سَوَاءٌ.

  1. راه هاى خداشناسى:

اگر مردم در عظمت قدرت خدا، و بزرگى نعمت هاى او مى اندیشیدند، به راه راست باز مى گشتند، و از آتش سوزان مى ترسیدند، امّا دل ها بیمار، و چشم ها معیوب است.

آیا به مخلوقات کوچک خدا نمى نگرند که چگونه آفرینش آن را استحکام بخشید و ترکیب اندام آن را برقرار، و گوش و چشم براى آن پدید آورد، و استخوان و پوست متناسب خلق کرد.

به مورچه و کوچکى جثّه آن بنگرید، که چگونه لطافت خلقت او با چشم و اندیشه انسان درک نمى شود، نگاه کنید چگونه روى زمین راه مى رود، و براى به دست آوردن روزى خود تلاش مى کند دانه ها را به لانه خود منتقل مى سازد، و در جایگاه مخصوص نگه مى دارد، در فصل گرما براى زمستان تلاش کرده، و به هنگام درون رفتن، بیرون آمدن را فراموش نمى کند.

روزى مورچه تضمین گردیده، و غذاهاى متناسب با طبعش آفریده شده است. خداوند منّان از او غفلت نمى کند، و پروردگار پاداش دهنده محرومش نمى سازد، گر چه در دل سنگى سخت و صاف یا در میان صخره اى خشک باشد.

اگر در مجارى خوراک و قسمتهاى بالا و پایین دستگاه گوارش و آنچه در درون شکم او از غضروف هاى آویخته به دنده و شکم، و آنچه در سر اوست از چشم و گوش، اندیشه نمایى، از آفرینش مورچه دچار شگفتى شده و از وصف او به زحمت خواهى افتاد.

پس بزرگ است خدایى که مورچه را بر روى دست و پایش بر پاداشت، و پیکره وجودش را با استحکام نگاه داشت، و در آفرینش آن هیچ قدرتى او را یارى نداد، و هیچ آفریننده اى کمکش نکرد.

اگر اندیشه ات را به کار گیرى تا به راز آفرینش پى برده باشى، دلائل روشن به تو خواهند گفت که آفریننده مورچه کوچک همان آفریدگار درخت بزرگ خرماست، به جهت دقّتى که جدا جدا در آفرینش هر چیزى به کار رفته، و اختلافات و تفاوت هاى پیچیده اى که در خلقت هر پدیده حیاتى نهفته است.

همه موجودات سنگین و سبک، بزرگ و کوچک، نیرومند و ضعیف، در اصول حیات و هستى یکسانند.

وَ کَذَلِکَ السَّمَاءُ وَ الْهَوَاءُ وَ الرِّیَاحُ وَ الْمَاءُ، فَانْظُرْ إِلَى الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ وَ النَّبَاتِ وَ الشَّجَرِ وَ الْمَاءِ وَ الْحَجَرِ وَ اخْتِلَافِ هَذَا اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ وَ تَفَجُّرِ هَذِهِ الْبِحَارِ وَ کَثْرَهِ هَذِهِ الْجِبَالِ وَ طُولِ هَذِهِ الْقِلَالِ وَ تَفَرُّقِ هَذِهِ اللُّغَاتِ وَ الْأَلْسُنِ الْمُخْتَلِفَاتِ. فَالْوَیْلُ لِمَنْ أَنْکَرَ الْمُقَدِّرَ وَ جَحَدَ الْمُدَبِّرَ، زَعَمُوا أَنَّهُمْ کَالنَّبَاتِ مَا لَهُمْ زَارِعٌ وَ لَا لِاخْتِلَافِ صُوَرِهِمْ صَانِعٌ، وَ لَمْ یَلْجَئُوا إِلَى حُجَّهٍ فِیمَا ادَّعَوْا وَ لَا تَحْقِیقٍ لِمَا [دَعَوْا] أَوْعَوْا، وَ هَلْ یَکُونُ بِنَاءٌ مِنْ غَیْرِ بَانٍ أَوْ جِنَایَهٌ مِنْ غَیْرِ جَانٍ.

و خلقت آسمان و هوا و بادها و آب یکى است. پس اندیشه کن در آفتاب و ماه، و درخت و گیاه، و آب و سنگ، و اختلاف شب و روز، و جوشش دریاها، و فراوانى کوه ها، و بلنداى قلّه ها، و گوناگونى لغت ها، و تفاوت زبان ها، که نشانه هاى روشن پروردگارند.

پس واى بر آن کس که تقدیر کننده را نپذیرد، و تدبیر کننده را انکار کند. گمان کردند که چون گیاهانند و زارعى ندارند، و اختلاف صورت هایشان را سازنده اى نیست، بر آنچه ادّعا مى کنند حجّت و دلیلى ندارند، و بر آنچه در سر مى پرورانند تحقیقى نمى کنند، آیا ممکن است ساختمانى بدون سازنده، یا جنایتى بدون جنایتکار باشد.

وَ إِنْ شِئْتَ قُلْتَ فِی الْجَرَادَهِ إِذْ خَلَقَ لَهَا عَیْنَیْنِ حَمْرَاوَیْنِ وَ أَسْرَجَ لَهَا حَدَقَتَیْنِ قَمْرَاوَیْنِ وَ جَعَلَ لَهَا السَّمْعَ الْخَفِیَّ وَ فَتَحَ لَهَا الْفَمَ السَّوِیَّ وَ جَعَلَ لَهَا الْحِسَّ الْقَوِیَّ وَ نَابَیْنِ بِهِمَا تَقْرِضُ وَ مِنْجَلَیْنِ بِهِمَا تَقْبِضُ؛ یَرْهَبُهَا الزُّرَّاعُ فِی زَرْعِهِمْ وَ لَا یَسْتَطِیعُونَ ذَبَّهَا وَ لَوْ أَجْلَبُوا بِجَمْعِهِمْ، حَتَّى تَرِدَ الْحَرْثَ فِی نَزَوَاتِهَا وَ تَقْضِیَ مِنْهُ شَهَوَاتِهَا، وَ خَلْقُهَا کُلُّهُ لَا یُکَوِّنُ إِصْبَعاً مُسْتَدِقَّهً.

  1. شگفتى آفرینش ملخ:

و اگر خواهى در شگفتى ملخ سخن گو، که خدا براى او دو چشم سرخ، دو حدقه چونان ماه تابان آفرید، و به او گوش پنهان، و دهانى متناسب اندامش بخشیده است، داراى حواس نیرومند، و دو دندان پیشین است که گیاهان را مى چیند، و دو پاى داس مانند که اشیاء را بر مى دارد.

کشاورزان براى زراعت از آنها مى ترسند و قدرت دفع آنها را ندارند گرچه همه متّحد شوند. ملخ ها نیرومندانه وارد کشتزار مى شوند و آنچه میل دارند مى خورند، در حالى که تمام اندامشان به اندازه یک انگشت باریک نیست.

 

فَتَبَارَکَ اللَّهُ الَّذِی یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ یُعَفِّرُ لَهُ خَدّاً وَ وَجْهاً وَ یُلْقِی إِلَیْهِ بِالطَّاعَهِ سِلْماً وَ ضَعْفاً وَ یُعْطِی لَهُ الْقِیَادَ رَهْبَهً وَ خَوْفاً؛ فَالطَّیْرُ مُسَخَّرَهٌ لِأَمْرِهِ أَحْصَى عَدَدَ الرِّیشِ مِنْهَا وَ النَّفَسِ وَ أَرْسَى قَوَائِمَهَا عَلَى النَّدَى وَ الْیَبَسِ وَ قَدَّرَ أَقْوَاتَهَا وَ أَحْصَى أَجْنَاسَهَا؛ فَهَذَا غُرَابٌ وَ هَذَا عُقَابٌ وَ هَذَا حَمَامٌ وَ هَذَا نَعَامٌ، دَعَا کُلَّ طَائِرٍ بِاسْمِهِ وَ کَفَلَ لَهُ بِرِزْقِهِ؛ وَ أَنْشَأَ السَّحَابَ الثِّقَالَ فَأَهْطَلَ دِیَمَهَا وَ عَدَّدَ قِسَمَهَا فَبَلَّ الْأَرْضَ بَعْدَ جُفُوفِهَا وَ أَخْرَجَ نَبْتَهَا بَعْدَ جُدُوبِهَا.

  1. نشانه هاى خدا در طبیعت:

پس بزرگ است خداوندى که تمام موجودات آسمان و زمین، خواه و ناخواه او را سجده مى کنند، و در برابر او با خضوع چهره بر خاک مى نهند، و رشته اطاعت او را در تندرستى و ناتوانى به گردن مى نهند، و از روى ترس و بیم، زمام اختیار خود را به او مى سپارند.

پرندگان رام فرمان اویند، و از تعداد پرها و نفس هاى پرندگان آگاه است، برخى را پرنده آبى و گروهى را پرنده خشکى آفرید، و روزى آنها را مقدّر فرمود، و اقسام گوناگون آنها را مى داند.

این کلاغ است و آن عقاب، این شتر مرغ است و آن کبوتر. هر پرنده اى را با نام خاصّى فرا خواند، و روزى اش را فراهم کرد.

خدایى که ابرهاى سنگین را ایجاد، و باران هاى پى در پى را فرستاد، و سهم باران هر جایى را معیّن فرمود، زمین هاى خشک را آبیارى کرد، و گیاهان را پس از خشکسالى رویاند.

نامه ۵۳ نهج البلاغه (عهدنامه مالک اشتر)؛ بخش اول: امر به تقوا و اطاعت خدا

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللهِ عَلِیٌّ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ مَالِکَ بْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَرَ فِی عَهْدِهِ إِلَیْهِ حِینَ وَلَّاهُ مِصْرَ جِبَایَهَ خَرَاجِهَا وَ جِهَادَ عَدُوِّهَا وَ اسْتِصْلَاحَ أَهْلِهَا وَ عِمَارَهَ بِلَادِهَا؛ أَمَرَهُ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ إِیْثَارِ طَاعَتِهِ وَ اتِّبَاعِ مَا أَمَرَ بِهِ فِی کِتَابِهِ مِنْ فَرَائِضِهِ وَ سُنَنِهِ الَّتِی لَا یَسْعَدُ أَحَدٌ إِلَّا بِاتِّبَاعِهَا وَ لَا یَشْقَى إِلَّا مَعَ جُحُودِهَا وَ إِضَاعَتِهَا، وَ أَنْ یَنْصُرَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِقَلْبِهِ وَ یَدِهِ وَ لِسَانِهِ، فَإِنَّهُ جَلَّ اسْمُهُ قَدْ تَکَفَّلَ بِنَصْرِ مَنْ نَصَرَهُ وَ إِعْزَازِ مَنْ أَعَزَّهُ. وَ أَمَرَهُ أَنْ یَکْسِرَ نَفْسَهُ مِنَ الشَّهَوَاتِ وَ یَزَعَهَا عِنْدَ الْجَمَحَاتِ، فَإِنَّ النَّفْسَ أَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ اللَّهُ. ثُمَّ اعْلَمْ یَا مَالِکُ أَنِّی قَدْ وَجَّهْتُکَ إِلَى بِلَادٍ قَدْ جَرَتْ عَلَیْهَا دُوَلٌ قَبْلَکَ مِنْ عَدْلٍ وَ جَوْرٍ، وَ أَنَّ النَّاسَ یَنْظُرُونَ مِنْ أُمُورِکَ فِی مِثْلِ مَا کُنْتَ تَنْظُرُ فِیهِ مِنْ أُمُورِ الْوُلَاهِ قَبْلَکَ وَ یَقُولُونَ فِیکَ مَا کُنْتَ تَقُولُ فِیهِمْ، وَ إِنَّمَا یُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحِینَ بِمَا یُجْرِی اللَّهُ لَهُمْ عَلَى أَلْسُنِ عِبَادِهِ. فَلْیَکُنْ أَحَبَّ الذَّخَائِرِ إِلَیْکَ ذَخِیرَهُ الْعَمَلِ الصَّالِحِ، فَامْلِکْ هَوَاکَ وَ شُحَّ بِنَفْسِکَ عَمَّا لَا یَحِلُّ لَکَ، فَإِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ الْإِنْصَافُ مِنْهَا فِیمَا أَحَبَّتْ أَوْ کَرِهَت.

به نام خداوند بخشاینده مهربان. این فرمانى است از بنده خدا، على امیر المؤمنین، به مالک بن الحارث الاشتر. در پیمانى که با او مى نهد، هنگامى که او را فرمانروایى مصر داد تا خراج آنجا را گرد آورد و با دشمنانش پیکار کند و کار مردمش را به صلاح آورد و شهرهایش را آباد سازد. او را به ترس از خدا و برگزیدن طاعت او بر دیگر کارها و پیروى از هر چه در کتاب خود بدان فرمان داده، از واجبات و سنتهایى که کس به سعادت نرسد مگر به پیروى از آنها، و به شقاوت نیفتد، مگر به انکار آنها و ضایع گذاشتن آنها. و باید که خداى سبحان را یارى نماید به دل و دست و زبان خود، که خداى جلّ اسمه، یارى کردن هر کس را که یاریش کند و عزیز داشتن هر کس را که عزیزش دارد بر عهده گرفته است. و او را فرمان مى دهد که زمام نفس خویش در برابر شهوتها به دست گیرد و از سرکشی هایش باز دارد، زیرا نفس همواره به بدى فرمان دهد، مگر آنکه خداوند رحمت آورد.

اى مالک، بدان که تو را به بلادى فرستاده ام که پیش از تو دولتها دیده، برخى دادگر و برخى ستمگر. و مردم در کارهاى تو به همان چشم مى نگرند که تو در کارهاى والیان پیش از خود مى نگرى و در باره تو همان گویند که تو در باره آنها مى گویى و نیکوکاران را از آنچه خداوند در باره آنها بر زبان مردم جارى ساخته، توان شناخت. باید بهترین اندوخته ها در نزد تو، اندوخته کار نیک باشد. پس زمام هواهاى نفس خویش فروگیر و بر نفس خود، در آنچه براى او روا نیست، بخل بورز که بخل ورزیدن بر نفس، انصاف دادن است در آنچه دوست دارد یا ناخوش مى شمارد.

  1. ضرورت خودسازی

او را به ترس از خدا فرمان مى دهد، و اینکه اطاعت خدا را بر دیگر کارها مقدّم دارد، و آنچه در کتاب خدا آمده، از واجبات و سنّت ها را پیروى کند، دستوراتى که جز با پیروى آن رستگار نخواهد شد، و جز با نشناختن و ضایع کردن آن جنایتکار نخواهد گردید. به او فرمان مى دهد که خدا را با دل و دست و زبان یارى کند، زیرا خداوند پیروزى کسى را تضمین کند که او را یارى دهد، و بزرگ دارد آن کس را که او را بزرگ شمارد و به او فرمان مى دهد تا نفس خود را از پیروى آرزوها باز دارد، و به هنگام سرکشى رامش کند، که: “همانا نفس همواره به بدى وا مى دارد جز آن که خدا رحمت آورد”.

پس اى مالک بدان! من تو را به سوى شهرهایى فرستادم که پیش از تو دولت هاى عادل یا ستمگرى بر آن حکم راندند، و مردم در کارهاى تو چنان مى نگرند که تو در کارهاى حاکمان پیش از خود مى نگرى، و در باره تو آن مى گویند که تو نسبت به زمامداران گذشته مى گویى، و همانا نیکوکاران را به نام نیکى توان شناخت که خدا از آنان بر زبان بندگانش جارى ساخت. پس نیکوترین اندوخته تو باید اعمال صالح و درست باشد، هواى نفس را در اختیار گیر، و از آنچه حلال نیست خویشتن دارى کن، زیرا بخل ورزیدن به نفس خویش، آن است که در آنچه دوست دارد، یا براى او ناخوشایند است، راه انصاف پیمایى.

________________________________________

(۱). مالک در سرزمین «یمن» در روستاى «بیشه» چشم به دنیا گشود. از قبیله «مذحج» بود که بعدها به مالک اشتر معروف شد، و پدرش یغوث بن نخع مى ‏باشد که به مالک نخعى «جدّ پدرى» نیز معروف شد، مالک پس از رحلت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در جنگ با رومیان شرکت کرد، و از شام به کمک سعد وقّاص آمده در فتح ایران رفت. در حکومت عثمان با فرماندار فاسد او در کوفه درگیر شد، و اوّل کسى بود که با امام على علیه السّلام بیعت کرد، مردم کوفه را براى جنگ جمل او آماده ساخت، و در جنگ جمل بود که لیاقت و شجاعت او شهره شد، در صفّین نقش تعیین کننده داشت، نه تنها در شجاعت بلکه در عبادت و ایمان و تقوا نیز مشهور بود و در سال ۳۸ هجرى در روستاى «قلزم» بین راه مصر توسّط جاسوسان معاویه با زهر مسموم و به شهادت رسید.

نامه در یک نگاه:

براى پى بردن به اهمّیّت این عهدنامه ـ پیش از آنکه محتواى آن در یک نگاه بررسى شود ـ توجّه به نکات زیر لازم است:

این نامه طولانى ترین و پرمحتواترین نامه هاى نهج البلاغه است که آیین کشوردارى را از تمام جهات بررسى کرده و اصولى پایدار که هرگز کهنه نمى شود در آن ترسیم شده است.

  1. قابل توجّه اینکه ابن ابى الحدید در ذیل خطبه کوتاه ۶۸ (در شرح خود، خطبه ۶۷) از ابراهیم ثقفى نویسنده الغارات نامه اى نسبتاً مفصل و طولانى نقل مى کند که على(علیه السلام) به عنوان برنامه اى اخلاقى جهت تهذیب نفوس و پرورش روح و تقوا براى محمد بن ابى بکر نوشته است و در ذیل آن از همان مورخ (صاحب الغارات) نقل مى کند که محمّدبن ابى بکر این نامه را در مصر پیوسته با خود داشت و در آن نگاه مى کرد و به آداب آن متأدّب مى شد. هنگامى که عمرو عاص بر او مسلط شد و او را شهید کرد تمام نامه هاى محمّد را گرفت و براى معاویه فرستاد. معاویه در این نامه پیوسته نگاه مى کرد و شگفت زده مى شد. سپس مى گوید: ولید بن عقبه (برادر مادرى عثمان همان کسى که قرآن، در آیه «إن جاءکم فاسق…» او را فاسق نامیده است) در آنجا نزد معاویه حاضر بود. هنگامى که شگفتى او را از این نامه ملاحظه کرد به معاویه گفت دستور ده تا این احادیث را بسوزانند. معاویه گفت: چقدر اشتباه مى کنى. ولید گفت: آیا این صحیح است که مردم بدانند احادیث ابو تراب (على بن ابى طالب) نزد توست و از آن درس مى آموزى؟ معاویه گفت: واى بر تو به من مى گویى علم و دانشى مثل این را بسوزانم؟ به خدا سوگند مطالب علمى جامع تر و استوارتر از این تا کنون نشنیده ام.

این عهدنامه سرانجام در خزائن بنى امیّه باقى ماند ولى هیچ کس آن را افشا نمى کرد تا زمانى که عمربن عبدالعزیز به حکومت رسید و آن را منتشر ساخت و جامعه اسلامى از آن بهره مند شدند.

گفتنى است که ابن ابى الحدید پس از ذکر این سخن از نویسنده الغارات مى گوید: سزوارتر این است که بگوییم نامه اى که معاویه پیوسته به آن نگاه مى کرد و تعجّب مى نمود و بر طبق آن حکم مى کرد همان عهدنامه اى است که على(علیه السلام) به مالک اشتر نوشته بود، زیرا مردم آداب و قضایا و احکام و سیاست را از آن آموختند (ولى نامه محمد بن ابى بکر تنها متضمّن بحث هایى اخلاقى بود) و باید گفت این عهدنامه هنگامى که معاویه مالک اشتر را مسموم ساخت و پیش از رسیدن به مصر شهید شد به وسیله ایادى او به معاویه منتقل گشت. وى پیوسته در آن مى نگریست و شگفت زده مى شد و مثل چنین عهدنامه اى است که باید در خزائن سلاطین نگاه دارى شود.

به این ترتیب ابن ابى الحدید بر این اعتقاد است که آن نامه تاریخى فوق العاده که معاویه پیوسته از آن بهره مى گرفت ولى افشا نمى کرد و سرانجام به وسیله عمربن عبدالعزیز کشف و افشا شد همین عهدنامه مالک بوده است. ما هم نظریه ابن ابى الحدید را کاملا تأیید مى کنیم، زیرا قراین و شواهد مختلف بر آن گواهى مى دهد.

  1. نویسنده معروف مسیحى جورج جرداق در کتاب خود به نام الامام على صوت العداله الانسانیه مى نویسد: بسیار مشکل است که انسان اختلافى در میان این عهدنامه و اعلامیّه جهانى حقوق بشر بیابد، بلکه تمام نکات اساسى موجود در این اعلامیه در عهدنامه امام(علیه السلام) دیده مى شود. اضافه بر این در عهدنامه امام چیزى است که در اعلامیه جهانى حقوق بشر نیست و آن عواطف عمیق انسانى است که بر تمام این نامه سایه افکنده است. باید توجّه داشت که اعلامیه جهانى حقوق بشر بیش از هزار و سیصد سال بعد از این عهدنامه، آن هم به کمک گروهى از متفکران از سراسر جهان تدوین شده ولى در عین حال هنوز نقایصى دارد و نقیصه مهم آن خالى بودن از مسائل معنوى و ارزش هاى والاى انسانى است.
  2. براى پى بردن به اهمّیّت این نامه لازم است اشاره اى به موقعیّت محل مأموریت مالک اشتر; یعنى سرزمین مصر داشته باشیم. مورخان تقریباً اتفاق دارند که خاستگاه تمدن بشرى، منطقه مشرق زمین و از جمله سرزمین مصر بوده است که در چندین هزار سال قبل، پیش از آنکه دیگر نقاط وارد تمدن شوند آنها پایه هاى تمدن بشرى را گذاردند تا آنجا که «ویل دورانت» این منطقه را گهواره تمدن بشرى نام مى گذارد و در واقع چنین است و به همین دلیل پیامبران بزرگ الهى که پایه گذاران تمدن مادى و معنوى بوده اند نیز همگى از این منطقه برخاستند سپس پیام دعوت آنها به دیگر نقاط عالم منتقل شد. مورخ مزبور در جلد اوّل تاریخ تمدّن معروف خود ده ها صفحه درباره تمدن مصر باستان سخن مى گوید. آثار مهمى که از آن زمان باقى مانده و هزاران سال است على رغم دگرگونى هاى اعصار و قرون همچنان پابرجاست نیز نشانه دیگرى از این تمدن کهن است. مصر یکى از کانون هاى مهم علم و دانش بشرى بود و مخصوصاً شهر اسکندریه بر اساس مدارک تاریخى یکى از مهم ترینِ آنها به شمار مى رفت. مردم مصر نه تنها علوم یونانیان را اقتباس کردند، بلکه خود علوم فراوان دیگرى بر آن افزودند. در واقع مصر در حکومت اسلامى استان محسوب نمى شد، بلکه کشورى بزرگ و پهناور با مردمى هوشیار و تمدنى آشکار بود.

مصر در سال ۱۹ هجرى در زمان خلافت خلیفه دوم به وسیله لشکر اسلام فتح شد و از آن زمان مصریان زیر پرچم اسلام قرار گرفتند و به سرعت ـ مانند ایرانیان ـ این آیین جدید را که داراى فرهنگ قوى و نشانه هاى حقانیّت روشن بود پذیرا شدند; اما متأسفانه بعضى حاکمان ظالم از طرف خلفا به زمامدارى مصر برگزیده شدند. از جمله در زمان عثمان، عبدالله بن ابى سرح زمامدار مصر بود که ظلم و ستم او بر مردم مصر سبب شورش آنها گشت و چنان که مى دانیم دامنه این شورش به مدینه کشیده شد و خطاى بزرگ خلیفه سوم به این شورش دامن زد، آنجا که فرمان عزل عبد الله را نوشت و به دست شورشیان داد تا به مصر برگردند و همراه آن نامه دیگرى با شخص دیگر براى عبد الله فرستاد که هنگامى که شورشیان به مصر بازگشتند همه آنها را گردن بزند. این نامه به دست آنها افتاد و از وسط راه بازگشتند و غائله قتل عثمان فراهم شد. امیرمؤمنان على(علیه السلام) براى جبران خطاهاى گذشته، نخست محمّد بن ابى بکر را براى حکومت مصر فرستاد و چون در عمل ثابت شد که او توان کشیدن این بار سنگین را ندارد، امام(علیه السلام) شخص توانا و قدرتمندى همچون مالک را براى این مأموریت برگزید و با همین نامه مورد بحث او را براى سامان بخشیدن به اوضاع این کشور پهناور به سوى مصر فرستاد و افسوس که جنایت معاویه نگذاشت این برنامه به انجام رسد و مردم مصر نفس راحتى بکشند.

پنجاه نکته ی مهم در یک فرمان

به هر حال این عهدنامه در یک نگاه اجمالى از بخش هاى متعدّدى تشکیل شده است که ممکن است آن را از یک نظر به پنجاه بخش تقسیم کرد:

  1. در بخش اوّل امام (علیه السلام) هدف اصلى اعزام مالک را به مصر در چهار چیز خلاصه کرده است: رسیدگى کامل به جمع آورى خراج و پیکار با دشمنان این سرزمین و اصلاح اهل آن و عمران و آبادى این سرزمین.
  2. تأکید بر رعایت تقوا پیش از هر چیز و اهمّیّت نقش آن در زندگى انسان.
  3. مبارزه با هواى نفس.
  4. توجّه دادن مالک به موقعیّت محلّ مأموریت او.
  5. توصیه به ذخیره عمل صالح و اجتناب از بخل.
  6. تلاش و کوشش براى جلب رضایت رعایا و توده هاى ملّت.
  7. نهى از سرکشى در برابر فرمان هاى الهى.
  8. راه مبارزه با کبر و غرور ناشى از مقام.
  9. رعایت عدل و انصاف در هر حال و پرهیز از هرگونه ظلم و ستم که سبب تغییر نعمت ها مى شود.
  10. باید محبوب ترین امور آن شمرده شود که جلب رضایت عامه مردم کند نه خواص.
  11. برحذر بودن از وسوسه هاى عیب جویان و سخن چینان و تلاش در عیب پوشى مردم.
  12. لزوم مشورت در کارها و برحذر بودن از مشورت با افراد بخیل و ترسو و دنیاپرست.
  13. کنار گذاردن سردمداران حکومت هاى ستمگر پیشین و به عکس ارتباط داشتن با اهل ورع و صداقت و ایمان.
  14. تشویق نیکوکاران و سرزنش و کیفر بدکاران.
  15. جلب حسن ظن مردم از طریق احسان و نیکى و سبک کردن بار هزینه ها.
  16. احترام به آداب و رسوم نیک پیشین.
  17. تداوم نشست و مشورت با علما و خردمندان.
  18. تقسیم رعایا به گروه هاى مختلف و رسیدگى به هر کدام طبق نیازها و موقعیّت ها.
  19. نهایت تأکید بر رعایت حال قشر محروم.
  20. ویژگى هاى فرماندهان نظامى و افسران لشکر.
  21. توجّه خاص به سوابق اشخاص و خاندان هاى خوش نام و صالح.
  22. ویژگى هاى فرماندهان ارشد.
  23. تأکید بر اصل عدالت که مایه روشنى چشم زمامداران است.
  24. ستایش از کارهاى خوب نیکوکاران تا انگیزه اى براى همگان در کار نیک گردد.
  25. سنجش ارزش کار هرکس بدون توجّه به موقعیّت اجتماعى او.
  26. مراجعه به کتاب و سنّت در حل مشکلات و استنباط احکام.
  27. شرایط قضات و صفات لازم در آنها.
  28. زیر نظر داشتن احکام قضایى قضات و تأمین کامل هزینه هاى زندگى آنها براى جلوگیرى از ابتلا به رشوه خوارى.
  29. بیان معیار در انتخاب فرمانداران بلاد و پرداختن حقوق کافى به آنان و گماردن عیون (مأموران اطّلاعاتى) بر کارهاى آنها.
  30. سامان بخشیدن به وضع خراج و مالیات و توجّه به عمران و آبادى بیش از توجّه به جمع آورى خراج.
  31. ویژگى هاى مربوط به دبیران و مسئولان اسناد و منشیان خاص و تقسیم کار در میان آنها به طور دقیق.
  32. رسیدگى کامل به وضع تجار و صنعت گران و آنهایى که براى نقل و انتقال یا تولید نیازمندى هاى مردم صادقانه خدمت مى کنند و نظارت دقیق بر معاملات، نرخ اجناس و مبارزه با احتکار.
  33. باز هم تأکید بیشتر به قشر محروم و کم درآمد جامعه، و لزوم رسیدگى مداوم و خبر گرفتن از وضع آنها.
  34. لزوم رسیدگى به وضع ایتام و کهن سالان.
  35. تعیین وقت مشخصى براى ملاقات عمومى و اجازه دادن تماس مردم به طور مستقیم با زمامدارشان.
  36. تعیین وقت خاصّ دیگرى براى کارگزاران جهت حلّ مشکلات خاص آنها.
  37. تنظیم برنامه دقیق براى کارهاى مختلف روزها.
  38. اهتمام به اقامه فرایض و اهمّیّت دادن به نماز جماعت و چگونگى برگزارى آن و تعیین وقت فراغتى براى ارتباط با پروردگار عالم.
  39. فاصله نگرفتن از مردم براى مدّت طولانى.
  40. چگونگى برخورد با همکاران خاص و صاحبان اسرار کشور.
  41. رعایت دقیق حقوق همه اعم از افراد نزدیک و دور.
  42. اعلام عذر موجه در برابر کمبودها و مشکلات و سوء ظن ها.
  43. پذیرش دعوت دشمنان به صلح در عین رعایت هوشیارى در برابر آنان و احترام به قراردادهایى که با آنها برقرار مى شود.
  44. پرهیز شدید از خونریزى غیر مجاز.
  45. پرهیز از هرگونه عُجب و خودبینى و خودپسندى.
  46. بر حذر بودن از منت گذاشتن بر رعایا.
  47. اجتناب از شتاب زدگى و عجله در کارها.
  48. پرهیز از رانت خوارى و گرفتن حق اختصاصى در مشترکات.
  49. توجّه به سیره رسول خدا و انبیاى الهى در تمام امور مربوط به زمامدارى.
  50. سرانجام دعا براى خود و مالک و درخواست رحمت و توفیق از پروردگار و سعادت شهادت.

این عهدنامه را از زاویه اى دیگر مى توان در ده محور خلاصه کرد:

  1. اهمّیّت ماموریتى که بر عهده مالک گذارده شده بود.
  2. تذکرات اخلاقى فوق العاده که در روش حکومت بسیار تاثیر گذار است.
  3. تقسیم رعایا و قشرهاى مختلف مردم به چندین بخش از نیروهاى نظامى گرفته تا ماموران جمع مالیات و کارگزاران حکومت و قضات و تجار و صاحبان صنایع و تعیین وظایف و ویژگى هاى مربوط به آنها.
  4. اهتمام فوق العاده به طبقات محروم.
  5. لزوم تعیین وقتى براى ملاقات عمومى مردم و به اصطلاح دیدار چهره به چهره با ارباب حاجات.
  6. انتخاب مشاوران قوى و خردمند.
  7. جلوگیرى از هرگونه رانت خوارى و امتیاز طلبى.
  8. اهتمام به امر صلحِ آمیخته با هوشیارى در برابر دشمنان و پرهیز از هرگونه خونریزى بى دلیل.
  9. اهتمام به امر برگزارى فرایض دینى براى عموم مردم.
  10. دعا براى موفقیت جهت انجام این مسئولیت ها و کمک طلبیدن از ذات پاک پروردگار.

شرح و تفسیر:

نخستین توصیه، تقوا و مبارزه با هواى نفس است

امام(علیه السلام) در بخشِ آغازین این نامه، از نام خداوند رحمان و رحیم کمک مى طلبد سپس مى فرماید: «این دستورى است که بنده خدا على امیرمؤمنان به مالک بن حارث اشتر در فرمانى که براى او صادر کرده بیان نموده، در آن هنگام که زمامدارى مصر را به او سپرد تا حقوق بیت المال در آن سرزمین را جمع آورى کند و با دشمنان آنجا پیکار نماید، به اصلاح اهل آن همت گمارد و به عمران و آبادى شهرها و روستاهاى آن بپردازد»; (بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللهِ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ، مَالِکَ بْنَ الْحَارِثِ الاَْشْتَرَ فِی عَهْدِهِ إِلَیْهِ، حِینَ وَلاَّهُ مِصْرَ. جِبَایَهَ(۲) خَرَاجِهَا، وَجِهَادَ عَدُوِّهَا، وَاسْتِصْلاَحَ أَهْلِهَا، وَعِمَارَهَ بِلاَدِهَا).

در این فرمان امام(علیه السلام) نخست خود را بنده خدا مى شمارد. سپس امیرمؤمنان، تا روشن سازد که زمامدارى مؤمنان نیز در سایه عبودیت پروردگار است نه براى خودکامگى.

آن گاه اهداف چهارگانه اى براى این مأموریت بیان مى کند:

نخست به امور اقتصادى و مالى اشاره کرده که از آن تعبیر به خراج شده است. درست که خراج به معناى مالیات سرزمین هایى است که در جنگ ها به دست مسلمانان فتح مى شد; ولى در اینجا مفهوم گسترده ترى دارد و تمام امور مالى مربوط به دولت اسلامى را فرا مى گیرد; اعم از خراج و زکات و جزیه و خمس و امثال آن.

سپس به مسأله نیروى نظامى و دفاعى کشور اسلام و آمادگى آنها براى دفع هجمات دشمن اشاره مى کند، زیرا تا امر آنها سامان نپذیرد امنیّت در داخل حاصل نمى شود و مردم با فکر آسوده به دنبال کارهاى خود نمى روند.

در سومین هدف به اصلاح امور اجتماعى و فرهنگى اشاره مى کند از جمله ایجاد انگیزه براى کارهاى خیر و از بین بردن سرچشمه هاى مفاسد اخلاقى و برقرار ساختن امنیّت شغلى و تأمین حقوق همگان و نظام بخشیدن به امور قضایى، گرچه بعضى چنین تصور کرده اند که جمله «اسْتِصْلاَحَ أَهْلِهَا» تنها به سامان بخشیدن امور مادى مردم اشاره مى کند; ولى بعید است که نظر امام(علیه السلام)تنها این باشد، بلکه اصلاح تمام امور معنوى و مادى را دربر مى گیرد. بعضى از تعبیرات امام(علیه السلام) در همین نامه نشان مى دهد که نظر آن حضرت در اینجا گسترده است و همه مسائل اخلاقى را نیز شامل مى شود; مانند جمله «ثُمَّ أَسْبِغْ عَلَیْهِمُ الاَْرْزَاقَ فَإِنَّ ذَلِکَ قُوَّهٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِصْلاَحِ أَنْفُسِهِمْ وَغِنًى لَهُمْ عَنْ تَنَاوُلِ مَا تَحْتَ أَیْدِیهِمْ».

در چهارمین هدف، سخن از عمران و آبادى بلاد به میان مى آورد که شامل سامان بخشیدن به همه امور کشاورزى، صنعتى و تجارت و بازرگانى مى شود. گرچه در این نامه تنها به مسأله صنعت و تجارت و کسب و کار اشاره شده و سخنى از کشاورزى به میان نیامده است; ولى با توجّه به اینکه مصر یک کشور کشاورزى بوده و مردم به این امر اهتمام فراوان داشتند گویا امام(علیه السلام) نیاز به ذکر آن ندیده است و اشاره به کمبودهاى صنعتى و تجارى فرموده است و به هنگامى که سخن از گرفتن خراج مى کند به مالک دستور مى دهد در عین گرفتن خراج، مراقب عمران و آبادى اراضى باشد و از سختگیرى هایى که سبب کمبود محصولات کشاورزى مى شود بپرهیزد.

آن گاه امام(علیه السلام) در ادامه این سخن چهار دستور اخلاقى مهم به مالک دارد که در واقع پایه هاى اصلى معنوى حکومت او را تشکیل مى دهد. نخست مى فرماید: «او را به تقواى الهى فرمان مى دهد»; (أَمَرَهُ بِتَقْوَى اللهِ).

خطبه ها و نامه ها و کلمات قصار نهج البلاغه پر است از توصیه به تقوا، همان چیزى که خمیرمایه سعادت انسان در دنیا و آخرت است. تقوا به معناى احساس مسئولیت درونى و پرهیز از هرگونه گناه و امر خلاف و تعدى و اجحاف است و به سخن دیگر، حالت بازدارنده معنوى است که سبب مى شود انسان از مسیر حق هرگز منحرف نگردد و البته هرقدر مسئولیت انسان سنگین تر باشد تقواى بیشترى را مى طلبد.

در دومین دستور مى فرماید: «و او را به ایثار و مقدّم داشتن اطاعت خدا و پیروى از آنچه در کتاب او (قرآن مجید) به آن امر فرموده اعم از فرایض (واجبات) و سنن (مستحبات) دستور مى دهد، همان دستوراتى که هیچ کس جز با متابعت آنها روى سعادت نمى بیند و جز با انکار و ضایع ساختن آن در مسیر شقاوت و بدبختى واقع نمى شود»; (وَإِیْثَارِ طَاعَتِهِ، وَاتِّبَاعِ مَا أَمَرَ بِهِ فِی کِتَابِهِ: مِنْ فَرَائِضِهِ وَسُنَنِهِ، الَّتِی لاَ یَسْعَدُ أَحَدٌ إِلاَّ بِاتِّبَاعِهَا، وَلاَ یَشْقَى إِلاَّ مَعَ جُحُودِهَا وَإِضَاعَتِهَا). «فرایض» و «سنن» را معمولاً به واجبات و مستحبات تفسیر مى کنند و گاه گفته مى شود: «فرایض» واجباتى است که در کتاب الله آمده و «سنن» احکام و واجباتى که در کلام پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) ذکر شده است. در این صورت جمله «مَا أَمَرَ بِهِ فِی کِتَابِهِ» شامل امر به اطاعت پیغمبر(صلى الله علیه وآله) در بیان احکام نیز مى شود. در تفسیر این دو واژه این احتمال نیز هست که «فرایض» اشاره به واجبات پراهمّیّت و «سنن» اشاره به واجباتى باشد که در درجه پس از آن قرار دارد. از تعبیر به «وَلاَ یَشْقَى إِلاَّ مَعَ جُحُودِهَا» معلوم مى شود که راه سعادت دنیا وآخرت منحصر در همین راه است و طرق دیگر سبب گمراهى است. البته این تعبیر ادراکات عقلى و هدایت هاى آن را نفى نمى کند، زیرا از جمله امورى که در کتاب الله بر آن تاکید شده پیروى از عقل و خرد است که ده ها آیه از قرآن مجید بر آن تأکید کرده است.

در سومین دستور مى افزاید: «او را مأمور مى کند که (آیین) خدا را با قلب و دست و زبان یارى کند، چرا که خداوند متعال یارى کسى که او را یارى کند و عزت کسى که او را عزیز دارد بر عهده گرفته است»; (وَأَنْ یَنْصُرَ اللهَ سُبْحَانَهُ بِقَلْبِهِ وَیَدِهِ وَلِسَانِهِ; فَإِنَّهُ، جَلَّ اسْمُهُ، قَدْ تَکَفَّلَ بِنَصْرِ مَنْ نَصَرَهُ، وَإِعْزَازِ مَنْ أَعَزَّهُ). تعبیر به یارى کردن خداوند به قلب و ید و لسان به گفته بعضى از شارحان; قلب اشاره به اعتقادات، و ید اشاره به جهاد با دشمن، و لسان اشاره به امر به معروف و نهى از منکر است; ولى بعضى معتقدند قلب تنها اشاره به اعتقادات نیست، بلکه بیزارى درونى از زشتى ها و عشق و علاقه به اعمال نیک نیز جزء آن است و همچنین ید تنها اشاره به جهاد با دشمن نیست، بلکه امر به معروف و نهى از منکر را در آنجا که احتیاج به اقدامات عملى دارد و طبعاً وظیفه حکومت اسلامى است، نیز شامل مى شود و لسان هرگونه آموزش و تعلیم و تربیت صحیح اضافه بر امر به معروف و نهى از منکر را فرا مى گیرد. تعبیر به «قَدْ تَکَفَّلَ بِنَصْرِ مَنْ نَصَرَهُ» اشاره به آیات شریفه اى از قرآن است که ناظر به این معناست از جمله در سوره محمّد آیه ۷: (إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدامَکُم).

در چهارمین دستور مى فرماید: «و (نیز) به او فرمان مى دهد که هواى نفس خویش را در برابر شهوات بشکند و به هنگام سرکشى نفس، آن را باز دارد، زیرا نفس همواره انسان را به بدى ها امر مى کند مگر آنچه را خداوند رحم کند»; (وَأَمَرَهُ أَنْ یَکْسِرَ نَفْسَهُ مِنَ الشَّهَوَاتِ، وَیَزَعَهَا(۳) عِنْدَ الْجَمَحَاتِ(۴)، فَإِنَّ النَّفْسَ أَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ، إِلاَّ مَا رَحِمَ اللهُ). به راستى این چهار دستور اخلاقى برنامه کامل سعادت براى همه انسان هاست. اگر روح تقوا و حالت باز دارندگى نفس در انسان زنده شود و به دنبال آن انسان راه اطاعت الهى و پیروى از دستورات کتاب و سنّت را پیش گیرد و به مبارزه با مفاسد و زشتى ها و توطئه هاى دشمنان با قلب و دست و زبان برخیزد و بت هواى نفس را بشکند، چنین انسانى، انسانى کامل است و در واقع مخاطب به خطاب (یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ)(۵) خواهد بود.

جمله «إِنَّ النَّفْسَ أَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ» اقتباس از آیه شریفه (وَما أُبَرِّئُ نَفْسِى إِنَّ النَّفْسَ لاََمّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبِّی)(۶) است. (خواه این جمله از زبان یوسف باشد یا از زبان همسر عزیز مصر در هر صورت قرآن بر آن صحه نهاده است). گرچه بسیارى از پرهیزگاران از وسوسه هاى شیطان مى ترسند; ولى هواى نفس و وسوسه هاى شهوانى از آن بسیار خطرناک تر است و شاید به همین دلیل امام(علیه السلام)مالک اشتر را بیشتر به این مسأله توجّه مى دهد. درست است که مؤمنان والا مقام و اولیاى الهى از مرحله نفس امّاره به نفس لوّامه و از آنجا به نفس مطمئنه مى رسند; ولى این بدان معنا نیست که نفس اماره مرده باشد و نباید به خطرات او اندیشید.

نکته ها

  1. خطرات نفس اماره

مى دانیم بزرگان علما و مفسران با الهام از آیات قرآن مراحل سه گانه اى براى نفس قائل شده اند: نفس امّاره، نفس لوّامه و نفس مطمئنه. نفس امّاره را اشاره به هوا و هوس هاى سرکش مى دانند که پیوسته انسان را به بدى ها امر مى کند و نفس لوامه را به حالت ندامت حاصل از گناه بر اثر پرورش روح تقوا اشاره مى دانند و نفس مطمئنه به مرحله تکامل روح انسان گفته مى شود که به مرحله اى مى رسد که هوا و هوس هاى نفسانى به طور کامل تحت کنترل قرار مى گیرند و سرکشى آنها ناممکن مى شود.

امام زین العابدین على بن الحسین(علیه السلام) در مناجات دوم از مناجات هاى پانزده گانه معروف، نفس امّاره را به روشنى ترسیم کرده و از آن (به عنوان سرمشق دادن به عموم مردم) به پیشگاه خدا این گونه شکایت مى کند: «إِلَهِی إِلَیْکَ أَشْکُو نَفْساً بِالسُّوءِ أَمَّارَهً وَإِلَى الْخَطِیئَهِ مُبَادِرَهً وَبِمَعَاصِیکَ مُولَعَهً وَبِسَخَطِکَ مُتَعَرِّضَهً تَسْلُکُ بِی مَسَالِکَ الْمَهَالِکِ وَتَجْعَلُنِی عِنْدَکَ أَهْوَنَ هَالِک کَثِیرَهَ الْعِلَلِ طَوِیلَهَ الاَْمَلِ إِنْ مَسَّهَا الشَّرُّ تَجْزَعُ وَإِنْ مَسَّهَا الْخَیْرُ تَمْنَعُ مَیَّالَهً إِلَى اللَّعْبِ وَاللَّهْوِ مَمْلُوَّهً بِالْغَفْلَهِ وَالسَّهْوِ تُسْرِعُ بِی إِلَى الْحَوْبَهِ وَتُسَوِّفُنِی بِالتَّوْبَه; خدایا من به سوى تو شکایت مى کنم از نفسى که مرا همواره به بدى وا مى دارد و به سوى گناه با سرعت مى فرستد و به نافرمانى هایت حریص است و به موجبات خشمت دست مى آلاید، مرا به راه هایى که منجر به هلاکت مى شود مى کشاند و به صورت پست ترین هلاک شدگان در مى آورد. بیمارى هایش بسیار و آرزوهایش دراز است. اگر ناراحتى به او رسد بى تاب مى شود (و فریاد مى کشد) و اگر خیرى نصیبش گردد بخل مىورزد. به بازى ها و سرگرمى هاى بیهوده بسیار تمایل دارد و مملوّ از غفلت و سهو است. مرا به سرعت به سوى گناه مى برد و نسبت به توبه امروز و فردا مى کند».

آرى این است چهره اصلى نفس اماره. از روایات به خوبى استفاده مى شود که نفس امّاره گناه را در نزد انسان زیبا جلوه مى دهد و خوبى ها را زشت مى نمایاند. هنگامى که انسان مرتکب آن شد و به عواقب آن گرفتار گشت، آن گاه پرده ها کنار مى رود و راه بازگشتى هم باقى نمى ماند. امام امیرمؤمنان (طبق نقل غررالحکم) در کلام کوتاهى مى فرماید: «النَّفْسُ الأَمّارَهُ الْمُسَوِّلَهُ تَتَمَلَّقُ تَمَلُّقَ الْمُنافِقِ وَتَتَصَنَّعُ بِشَیْمَهِ الصِّدیقِ الْمُوافِقِ حَتّى إذا خَدَعَتْ وَتَمَکَّنَتْ تَسَلَّطَتْ تَسَلُّطَ الْعَدوِّ وَتَحَکَّمَتْ تَحَکُّمَ الْعُتُوِّ فَأوْرَدَتْ مَوارِدَ السَّوْءِ; نفس اماره فریبکار همچون منافقان به انسان تملّق مى گوید و در چهره دوستِ موافقى بروز مى کند تا زمانى که انسان را فریب دهد و بر او همچون دشمن خطرناکى مسلط گردد و بر او حاکم شود و او را به انواع گناهان بکشاند».(۶)

به همین دلیل دستور داده اند کاملا مراقب نفس خویش باشید مبادا گرفتار فریبکارى هاى این فریبکارِ خطرناک شوید. امیرمؤمنان على(علیه السلام) در سخن دیگرى مطابق نقل غررالحکم مى فرماید: «إنَّ هذَه النَّفْسِ لاَمّارَهٌ بِالسُّوءِ فَمَنْ أهْمَلَها جَمَحَتْ بِهِ إلَى الْمَآثِمِ; این نفس پیوسته انسان را به بدى ها دعوت مى کند کسى که آن را نادیده بگیرد او را به انواع گناهان مى کشاند».(۷) نفس اماره در واقع مهم ترین ابزار شیطان است و اگر انسان از شر آن رهایى یابد از شر شیطان هم رهایى خواهد یافت.

  1. اهمیّت کشور مصر

مصر یکى از قدیمى ترین کانون هاى تمدن بشرى است و جزء گهواره هاى تمدن محسوب مى شود. آثار تاریخى مهمى که در آن سرزمین قرار دارد و حتى با وسایل امروز ایجاد آنها بسیار مشکل مى نماید، گویاى این حقیقت است که سرزمین مصر از قدیم الایّام جزو پیشرفته ترین کشورهاى جهان بوده است. اسناد و مدارک تاریخى نشان مى دهد مصر حتى ده قرن پیش از میلاد مسیح، کشورى بالنده و پیشرفته بوده است; مدارس بزرگ، کتابخانه ها و مراکز تحقیقاتى در مصر وجود داشته و تمدن مصر و یونان در قدیم به هم گره خورده و دانش هاى این دو سرزمین با یکدیگر مبادله شده است. از نعمت هاى بزرگى که خداوند به این کشور باستانى داده رود عظیم نیل است که آن را کشورى آباد و پربار ساخته که اگر این رود عظیم را از آن کشور بگیرند بخش هاى عظیمى از آن به صورت بیابانى لم یزرع در خواهد آمد.

این کشور در سال بیستم هجرت در عصر خلیفه دوم به تصرف مسلمانان در آمد و از شگفتى هاى تاریخ اینکه عمر مانع از دخول لشکر اسلام به مصر بود; ولى عمرو بن عاص لشکرى فراهم کرد و خودسرانه به سوى مصر حرکت نمود. این خبر به عمر رسید. او از این مى ترسید که اگر لشکر اسلام وارد شود رومیان و مصریان دست به دست هم دهند و آنها را در هم بکوبند، لذا نامه اى نوشته و به وسیله «عقبه بن عامر» به سوى او فرستاد. عقبه هنگامى به عمرو بن عاص رسید که وى نزدیک مصر بود. او وقت ملاقات به عقبه نداد و نامه را دریافت نکرد تا وارد یکى از شهرهاى ساحلى مصر شد. آن گاه به عقبه گفت: نامه را بیاور. او نامه را به دست عمرو داد. عمر نوشته بود اگر داخل مصر نشده اى فوراً برگرد. عمرو به سربازانش گفت: آیا اینجا که ما هستیم مصر است یا بیرون مصر؟ گفتند: داخل مصر شده ایم. گفت: دستور خلیفه این بوده است که اگر داخل مصر نشده ایم برگردیم، بنابراین این شرط حاصل نشده است و باید به پیشروى ادامه دهیم; ولى عمرو عاص در فتح مصر با مشکل روبه رو شد و از ترس شکست نامه اى براى عمر نوشت و تقاضاى کمک کرد. خلیفه دوم چند نفر از مردان دلاور اسلام را با دوازده هزار نفر به یارى او فرستاد سرانجام مصر فتح شد و مصریان با اشتیاق اسلام را پذیرفتند و بسیارى از علماى اسلام در فنون مختلف پرورش یافته این سرزمین بوده اند و مدارس اسلامى یکى پس از دیگرى باشکوه تمام در این کشور سر برافراشتند.

از امتیازات مصر این است که محبّان اهل بیت و عاشقان مکتب علوى در آنجا فراوانند و حتى اهل سنّت مصر به آنها عشق مى ورزند و زیارت «رأس الحسین» و بارگاه و مدفن منسوب به حضرت زینب در آنجا زیارتگاه عمومى مردم آن سرزمین است. اگر دست سیاست بگذارد آنها مى توانند وسیله خوبى براى ایجاد وحدت مذاهب اسلامى باشند; فتواى معروف «شیخ شلتوت» که پیروى از فقه امامیّه را هم ردیف پیروى از مذاهب چهارگانه اهل سنّت قرار داده گواه بر این مدعاست. به هر حال به سبب اهمّیّتى که این سرزمین داشت، امیرالمؤمنین على(علیه السلام) قوى ترین و آگاه ترین یاران خود را که مالک اشتر بود براى زمامدارى آنجا برگزید و عهدنامه مورد بحث را که شامل دقیق ترین دستورات کشوردارى است نوشت و در اختیار او قرار داد.

حقوق همه شهروندان را محترم بشمار:

امام(علیه السلام) به دنبال وصایاى پر معنا و جامعى که به طور کلى در بخش نخستین این عهدنامه بیان فرمود، روى سخن را به مالک کرده و انگشت روى نقاط خاص مى گذارد.

نخست مى فرماید: «اى مالک! بدان من تو را به سوى بلادى فرستادم که پیش از تو دولت هاى عادل و ستمگرى بر آن حکومت داشتند و مردم به کارهاى تو همان گونه نظر مى کنند که تو در امور زمامداران پیش از خود نظر مى کردى و همان را درباره تو خواهند گفت که تو درباره آنها مى گفتى»; (ثُمَّ اعْلَمْ یَا مَالِکُ، أَنِّی قَدْ وَجَّهْتُکَ إِلَى بِلاَد قَدْ جَرَتْ عَلَیْهَا دُوَلٌ قَبْلَکَ، مِنْ عَدْل وَجَوْر، وَأَنَّ النَّاسَ یَنْظُرُونَ مِنْ أُمُورِکَ فِی مِثْلِ مَا کُنْتَ تَنْظُرُ فِیهِ مِنْ أُمُورِ الْوُلاَهِ قَبْلَکَ، وَیَقُولُونَ فِیکَ مَا کُنْتَ تَقُولُ فِیهِمْ). سپس مى افزاید: «و (بدان) افراد صالح را به آنچه خداوند بر زبان بندگانش جارى مى سازد مى توان شناخت»; (وَإِنَّمَا یُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحِینَ بِمَا یُجْرِی اللهُ لَهُمْ عَلَى أَلْسُنِ عِبَادِهِ).

امام(علیه السلام) در این بخش از سخنان خود از باب مقدّمه به وضع کشور مصر ـ که به یقین منحصر به آن کشور نیست ـ اشاره مى کند که پیش از تو حکومت هاى عدل و جورى داشت; حکومت عدل; مانند حکومت دوران حضرت یوسف بر مصر بود و حکومت جور حکومت بسیارى از فراعنه از جمله فرعون معاصر حضرت موسى بن عمران بود. سپس به این مطلب مهم اشاره مى فرماید: که معیار سنجش حکومت ها از نظر عدل و جور، افکار عمومى توده مردم است، همان چیزى که امروز در تمام دنیا از آن سخن گفته مى شود، هرچند در عمل غالباً به فراموشى سپرده خواهد شد ولى در آن روز که امام(علیه السلام) این سخن را بیان فرمود کمتر کسى اعتقاد به چنین سخنى داشت و تصور مردم بر این بود که حکومت بدون استبداد امکان پذیر نیست و استبداد همواره آمیخته با ظلم و ستم است.

در بعضى از تعبیرات دانشمندان آمده است: «ألْسِنَهُ الْخَلْقِ أقْلامُ الْحَقِّ» یا «ألْسِنَهُ الرَّعِیَهِ أقْلامُ الْحَقِّ إلَى الْمُلُوکِ» که مفهوم هر دو یکى است و آن اینکه زبان توده هاى مردم قلم حق است که نامه هاى خود را با آن براى زمامداران مى نویسد یا خداوند بدین وسیله با آنها مکاتبه مى کند و در هر حال هدف این است که قضاوت عمومى و هوش جمعى معیار بسیار خوبى براى سنجش ارزش حکومت هاست. البته گاه مى شود که حکومت ها از طریق تبلیغات دروغین و ریاکارى افکار مردم را مى دزدند یا آنها را شستشوى مغزى مى دهند. در این گونه موارد قضاوت عمومى بیمار مى شود و اثر مطلوب خود را از دست مى دهد. به هر حال شایسته است زمامداران کنونى مسلمانان جمله «إنَّما یُسْتَدلُ عَلَى الصّالِحینَ بِما یُجْرِى اللهُ لَهُمْ عَلى ألْسُنِ عِبادِهِ» را با آب زر بنویسند و در برابر دیدگان خود نصب کنند و همه روزه آن را بخوانند و به دل بسپارند و براى رسیدن به این مطلب باید متملّقان را از اطراف خود دور سازند و تنها به گواهى اطرافیان قناعت نکنند، بلکه از طریق تماس مستقیم با مردم قضاوت افکار عمومى را دریابند. در تواریخ آمده است بعضى از زمامداران پیشین که مایل بودند عدالت را اجرا کنند، گاه شبانه لباس مبدل مى پوشیدند و تنها در محلات مختلف شهر مخصوصاً مناطق محروم گردش مى کردند و اوضاع را دقیقا با حذف تماس واسطه ها بررسى مى نمودند.

آن گاه امام(علیه السلام) در این بخش از عهدنامه، شش دستور مهم به مالک مى دهد:

در آغاز مى فرماید: «بنابراین باید محبوب ترین ذخایر نزد تو ذخیره عمل صالح باشد»; (فَلْیَکُنْ أَحَبَّ الذَّخَائِرِ إِلَیْکَ ذَخِیرَهُ الْعَمَلِ الصَّالِحِ). قرآن مجید مى فرماید: «(فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً); پس هر که به لقاى پروردگارش امید دارد، باید کارى شایسته انجام دهد».(۹) در جاى دیگر مى فرماید: «(الَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُهُ); سخنان پاکیزه به سوى او صعود مى کند و عمل صالح را بالا مى برد (و قبول مى کند و پاداش شایسته مى دهد)».(۱۰) به تفسیر دیگر عمل صالح سخنان پاکیزه را بالا مى برد و اعتقادات را راسخ مى سازد. در سوره عصر مى خوانیم: «(إِنَّ الاِْنْسانَ لَفی خُسْر * إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ وَتَواصَوْا بِالْحَقِّ وَتَواصَوْا بِالصَّبْرِ); که انسان ها همه در زیانند; مگر کسانى که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند، و یکدیگر را به (اداى) حق سفارش کرده و یکدیگر را به استقامت و شکیبایى توصیه نموده اند».(۱۱)

در دومین و سومین دستور مى فرماید: «زمام هوا و هوس خود را در دست گیر و نسبت به آنچه بر تو حلال نیست بخیل باش، زیرا بخل به خویشتن، راه انصاف را در آنچه محبوب و مکروه است به تو نشان مى دهد»; (فَامْلِکْ هَوَاکَ، وَشُحَّ(۱۲) بِنَفْسِکَ عَمَّا لاَ یَحِلُّ لَکَ، فَإِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ الاِْنْصَافُ مِنْهَا فِیمَا أَحَبَّتْ أَوْ کَرِهَتْ). مالکیّت هواى نفس که امام(علیه السلام) بر آن تأکید فرموده، آن است که به هنگام هیجان شهوات، انسان بتواند خود را کنترل کند و به عکس اگر هواى نفس، مالک فکر و عقل و نیروى انسان شود او را به هر پرتگاهى مى کشاند. در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم «احْذَرُوا أَهْوَاءَکُمْ کَمَا تَحْذَرُونَ أَعْدَاءَکُمْ فَلَیْسَ شَیْءٌ أَعْدَى لِلرِّجَالِ مِنِ اتِّبَاعِ أَهْوَائِهِمْ وَحَصَائِدِ أَلْسِنَتِهِمْ; از هواى نفس بترسید همان گونه که از دشمنان بیم دارید، چرا که چیزى دشمن تر از پیروى هواى نفس و آنچه «بى حساب» بر زبان انسان جارى مى شود نیست».(۱۳)

در حدیث دیگرى در غررالحکم از امام امیرالمؤمنین على(علیه السلام) آمده است: «أمْلِکُوا أنْفُسَکُمْ بِدَوامِ جِهادِها; از طریق جهاد مداوم در برابر خواسته هاى نفس مالک نفس خویش شوید»(۱۴)

بخل به خویشتن در برابر آنچه حرام است مفهومى جز این ندارد که انسان همچون بخیل که حاضر نیست درهم و دینارى از اموال خود را به کسى بدهد در برابر محرمات ایستادگى کند. نتیجه این کار آن است که راه انصاف را در همه حال مى پوید; خواه در امورى که مورد علاقه اوست یا امورى که مورد علاقه او نیست.